eitaa logo
دیوانِ لعیا.
1.3هزار دنبال‌کننده
373 عکس
67 ویدیو
15 فایل
'به نام خدا' من لعیام و اینجا دیوانِ لعیاست. این‌بار، من در کنار تو می‌خونم، یاد می‌گیرم و می‌نویسم. مهمانِ خانه‌ی در مسیر افتاده‌ام میشی؟
مشاهده در ایتا
دانلود
و بسیار کم قدر شما دانسته شد، جناب شهید علی لاریجانی⚘️ ֙⋆ | شهید لاریجانی 🏠‧₊˚@WriteClub
دیوانِ لعیا.
و بسیار کم قدر شما دانسته شد، جناب شهید علی لاریجانی⚘️ ֙⋆ #فتح_خیبر #شهید_لاریجانی | شهید لاریجانی
یک عمر خدمت، با هزاران قضاوت‌؛ اما فقط یک قاضی بود که حکم نهایی را صادر کرد و آن، این‌چنين بود: شهید علی لاریجانی.
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عیــدتــون مبــارک‌ ... 🌷 ֙⋆ | عیدِ بی او 🏠‧₊˚@WriteClub
دیوانِ لعیا.
عیــدتــون مبــارک‌ ... 🌷 ֙⋆ #رهبر_شهید #عید_نوروز | عیدِ بی او 🏠‧₊˚@WriteClub
نوروز سالِ پیش روی تابِ خونه‌ی پدربزرگم نشسته بودم. هوا سرد بود، کتاب دفترام دور و برم ریخته بودن و منتظر بودم تا سال تحویل شه و زنگ بزنم‌ به عزیزِ دل‌هایی که پیشم نبودن؛ پدرم، مادرم،خواهرم، برادرام‌ و سه دوست‌ عزیزم‌‌. و امسال، باز هم روی همون تاب نشستم. جنس سرما‌ عوض شده؛ مهربون تر نه، که منزوی شده‌. انگار تا من نخوام سردم نمی‌کنه‌. قرآن رو روی‌ پاها‌م گذاشتم، باز، روی سوره‌ی الرحمن؛ نور حقیقیِ این دنیا. و کتاب‌هایی که از حرم خریدم کنارمن؛ هفت‌ سینِ نامتعارف من‌.‌ [براتون‌ بیشتر میگم ازشون‌] امسال هم تنهام، منتظر و تلفن به دست‌‌. دارم برنامه‌ریزی می‌کنم که اول به کی زنگ بزنم و هرچقدر "اول این شخص" به ذهنم میاد، دلم همراهیم نمی‌کنه. میگم باید به کسی زنگ بزنم که بیشتر از هرکس دیگه‌ای میخوام صداش رو بشنوم و عید رو بهش تبریک بگم. براش دعای سلامتی کنم و بگم که دوستش دارم‌. دورش بگردم و با شنیدن صداش بخندم. اما نه‌. دوست‌ ندارم اول تبریک گفتن‌های جناب پدر رو بشنوم، دوست ندارم اول قربونت بشم‌های مادرم رو بشنوم. دوست دارم که‌‌‌ اول... دلهره‌‌ دارم از گفتنش. دل‌تنگ یک صدام و اونقدر بی‌قرارم‌ که همش‌ دارم به صدایی که توی این ویدئو پخش میشه گوش می‌کنم. دیروز که مشهد بودم، توی کتاب فروشیِ حرم، چشم‌ دوخته بودم به کتاب‌های امام خامنه‌ای. یه آقایی اومد گفت بین‌ تفسیر نهج‌البلاغه و قرآن امام شهید موندید؟ گفتم نه؛ کلا دلم می‌خواد همش‌ رو بخرم. هرچی از آقا اینجا هست‌‌، فرقی نمی‌کنه‌‌‌. این خواستنِ من رو که شنید، یا دید، شال‌ سبزش رو که پایین افتاده بود، دوباره روی شونه‌‌اش انداخت و مرتب‌تر از قبل، با احترام، تفسیر حمد رو برداشت و داد دستم. گفت:" این مورد علاقه‌ی من از آقاست. بعد شهادتشون باز هم خوندم‌‌. مطمئنم شما هم دوست خواهید داشت." چنان جملات خاصی نگفت، آدمی هم نبود که من بشناسم، اما همین که از محبتش به قلم آقا گفت و همین که می‌دونست من دوست‌دار این مردِ شهیدم، غم به دلم اومد و خنده به لبم. آخر سر هرچی گفت رو خریدم. با اولین حقوقم‌ از کار رسمیم، کتاب‌های تفسیر امامِ شهید، سید علی خامنه‌ای رو از حرم خریدم و واسه عید دور خودم چیدمشون تا این‌ها سفره‌ی هفت‌سین من باشن‌‌. راضیم‌ از خودم، از اون آقای فروشنده و از زیارتم. دل‌تنگِ امامم، سخنرانیش و علمِ به بودنش. پشیمونم‌ از بیشتر قدرش رو ندونستن، بیشتر پشتش‌ نبودن و گهگاهی‌ سر پیچی کردن‌ ازش. و امیدوارم، نسبت‌ به‌ آینده‌ای که اون ازش حرف می‌زد، پیروزی‌ای که برای ایران هست و قائمی‌ که این انقلاب متعلق به اونه. آقا جانم، سالِ نوی بی‌‌سخن‌های شیرینت‌، با یادِ عشق و خاطرات تو، مبارک. [ امسال هم‌ محتاج دعای خیر تو هستیم. ] ֙⋆ | ‌دعایِ خیر شهید
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
حجم: 320.1K
📖 | متن کامل پیام حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی 🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62807 📲 @rahbar_enghelab_ir
سال ما هم این‌طور از راه رسید.