دیوانِ لعیا.
این خانوم هنرمند تازه پا به ایتا گذاشته
با حمایت ازش، به قلمش قوت ببخشید⚘️❤️
دیوانِ لعیا.
اومدم از فومن بنویسم
ولی درگیر خیابون رفتنهای قم شدم و
دلم برای قم و قمی بودنم( کم و بیش ) رفت.
وقتی دیدم ساختمونها پر از عکسهای آقا هستن و ماشینها " خدای او زنده است" و " رهبر شهید" بر شیشههاشون نوشته بودن و
از پنجرهها پرچم بیرون دادن، یاد مظلومیت همین رنگها و پارچهها در فومن افتادم. شهری که میدونش فریاد انقلاب داشت و شبهاش با گریهی مردم آرام میگرفت
اما
امان از عکسهای کمیابِ دیوارها و
پلیدهایی که به صدای دختر شهید خندیدن...
بیخیال؛
اومدم این رو بنویسم که
زمانی بود که از قم فرار میکردم
میگفتم مشهد! فومن! کرمانشاه!
هرجایی جز این قم که از وقتی درد کشیدن رو تجربه کردم، اذیتم کرد.
ولی...
عجیب بود که بعد از بیست روز که به قم برگشتم، احساس کردم دلم آروم شده.
به حرم حضرت معصومه، خواهر بزرگهی عزیز تر از جانم که رفتم و ضریحش رو آغوش گرفتم، گفتم:" دیگه انقدر طولانی از پیشت نمیرم. طاقت ندارم انقدر ازت دور باشم!"
بالاخره
عاشق قم،
مردمِ غمدیده،
حرمِ طلاییِ بانو و
این هوای خاک گرفته شدم.
بالاخره قدر دونستم در قم بودن و قمی بودن رو.
֙⋆ #از_خیابان #زیجان | قدرِ قم را دانستن