eitaa logo
دیوانِ لعیا.
1.3هزار دنبال‌کننده
379 عکس
77 ویدیو
17 فایل
'به نام خدا' من لعیام و اینجا دیوانِ لعیاست. این‌بار، من در کنار تو می‌خونم، یاد می‌گیرم و می‌نویسم. مهمانِ خانه‌ی در مسیر افتاده‌ام میشی؟
مشاهده در ایتا
دانلود
دیوانِ لعیا.
֙⋆ #میناب
کسی هست که در آغوش بگیری؟ آری دستی هست... مویی هست... کفشی هست... هست...
دیوانِ لعیا.
֙⋆ #میناب
گفتم:" ای کاش چیزی باشد که بتوان در آغوش گرفت." و محقق نشدن ای‌کاشم، درد داشت.
دیوانِ لعیا.
[برای مدت‌ها پیش] داشتم جلوی آینه روسریم‌ رو می‌بستم که نگاهم رفت به گوشه‌ای، همونجا ثابت شد تا بتونم دقیق به موسیقی‌ای که پخش می‌شد گوش کنم:" ببین مادر ببین مادر ببین مادر زمستونه ببین احوالمو که مثل موی تو پریشونه واسم رخت عزا تن کن همینجا شمع روشن کن که امشب حال من عین شب شام غریبونه حدیثی آیه‌ای چیزی بخون مادر پریشونم پریشونم که اینجایی و از چشم تو پنهونم بغل وا کن واسه پروانه های پیرهنم شاید بتونم [تیکه‌هامو] توی آغوشت بچسبونم یه جوری گریه کن دنیا بفهمه مادرم اینجاست تو میدونی فقط که پلک‌های آخرم اینجاست صدای گریه هاتو میشنوم دستاتو میبینم بهم نزدیک شو نزدیک سنجاق سرم اینجاست جهان دیوونه‌ای بی‌دردسر میخواست من بودم که اهل سوختن بودم که اهل ساختن بودم دلم میخواست از این لحظه‌های سرد بی وزنی به آغوش تو برگردم اگرچه [بی‌بدن] بودم! ببین مادر ببین مادر ببین مادر زمستونه ببین احوالمو که مثل موی تو پریشونه واسم رخت عزا تن کن همینجا شمع روشن کن که امشب حال من عین شب شام غریبونه." و وقتی دوباره به خودم نگاه کردم، شال‌ باز و صورت سرخ و چشم‌های عزا گرفته‌ام بهم نگاه می‌کرد.
آخ که دردِ این سرد نمی‌خوابه. غمِ این مصیبت کم نمی‌شه و اون صبح تا شبِ حرم رهام نمی‌کنه. اون صدای قرآنی که توی صفائیه پخش می‌شد. آدم‌هایی که از کنار هم رد می‌شدن و گریه می‌کردن. اشک می‌ریختن و خجالت نداشت. متعجب نبودی. انگار طبیعی‌ترین حالِ دنیاست. نمی‌دونستم که چرا شب قبل لباس‌های مشکیم‌ رو اتو کرده بودم. نمی‌دونستم چرا مانتوی‌ مشکیم‌ رو آویز کرده بودم جلوی چشمم. من از شب قبل حاضر شده بودم، برای خبری که آمادگیش‌ رو نداشتم. هنوز هم ندارم و ای کاش هیچ‌وقت نداشته باشم.
دیوانِ لعیا.
֙⋆ #میناب
" از ناخن‌های گرفته‌اش شناختمش. " اوه... خودش رو نه، فقط دستش رو.
مثل هر شب که سنگین بود، امشب هم سنگینی کرد غم پروانه‌هایِ میناب. اما نمی‌دونم چی‌شد که اینطور بهم ریختم. اینطور خواب به چشمم نیومد و اینطور آرزو کردم که ای کاش مادر بودم تا بهتر می‌فهمیدم.
دیوانِ لعیا.
اولین گیم‌ لعیا تموم شد [ Devotion ]
دومین گیمِ لعیا تموم شد [ Ghost Of Tsushima ]
My Favorite Tale.