حصار تنگ آغوشت اقامتگاه این قلب است ،
نگیر از قلب مشتاقم چنین آرامشی را تو .
چشم در چشم تو انداختم و زنده شدم ،
یُخْرِجُ الحَىَّ مِنَ المَیِّتِ چشمان تو بود .
مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز ،
من پریشانم و او گیره به گیسو زده است .