ای قامتت سروِ خرامان، در خیالِ من
عطرِ خوشت پیچیده در جان و در احوالِ من
«فاطمه» جان، ای هستیام، ای مظهرِ نابی
در آسمانِ تیرهام، تنها تو مهتابی
آن زلفِ خرماییِ تو، شبهایِ رویایی
هر تارِ مویت، قصهای از عشقِ پیدایی
وقتی که میبندی به مژگان، چشمِ آهو را
دیوانه میسازی تو هر دم، قلبِ این سو را
آن چشمِ آهو، قصهی مستیست، جانِ من
در آینهیِ چشمِ تو پیداست، ایمانِ من
«خانومِ علی»، ای تکیهگاهِ خستگیهایم
تویی تعبیرِ شیرینِ همه دلبستگیهایم
«قندِ علی»، جانم فدایِ خندههای تو
من مستِ عطرم، مستِ بویِ مانده در مویِ تو
ای «عروسکِ علی»، ای جانتر از جانم
تا پایِ جان با عشقِ تو، هر لحظه میمانم