مـینـشـیـنـم چـای مـینـوشـم کـنـار ِپـنـجـره
بـیکـسـیهـای خـودم را دیـدبـانـی مـیکـنـم
آب مـیریـزم بـه روی خـاک ِگـلـدانهـای ِخـشـک
آبـپـاشهای ِخـانـه را دارم روانـی مـیکـنـم
چـشـم مـیدوزم به دسـتـانـی که در دسـت ِتـو بود
خـاطـرات ِرفـتـهام را بـازخـوانـی مـیکـنـم
بـینـشـانـی رفـتـی و دلـتـنـگ مـانـدم، چـاره چـیـسـت؟
نـامـههـا را مـینـویـسـم، بـایـگـانـی مـیکـنـم
آه، حـالـا کـه خـودت ایـنـجـا کـنـارم نـیـسـتـی
در کـنـار ِعـکـس ِتـو شـیـریـنزبـانـی مـیکـنـم
هدایت شده از - مـنـو پـشـمـام - 🇮🇷
کسایی که تو هوای ۳۰ درجه خود به خود میمیرن میخوان با کسایی که تو دمای ۵۰ درجه جنوب، چایی میخورن وارد درگیری زمینی بشن.
@ManoPashmam🇮🇷
هدایت شده از شعر های ذخیره شده
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامه ی آخرت به دستم رسید ! / صبا اکبری
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
بهنام خدایی که عشق آفرید...
بعد از آن دلتنگی آفرید...
فراق و اشک و دوری و اما شیرین تر از همه وصال آفرید...
بهنام خدایی که دید دلمان تنگ است؛ میانه ی شب نماز آفرید...
دید اشک و بغض سنگینی می کند بر قلب آنگاه در میانِسجده آغوش محکمی آفرید...
بهنام خدایی که کربلا آفرید...
کربلا فراق داشت؛ برای وصالش شب جمعه، بین الحرمین، باران، ماه و کنجی از حرم آفرید...
بهنام خدایی که دلِ شکسته را مرهم می گذارد...
خدا مرهم آفرید... خدا حسین (ع) آفرید...
بهنام خدایی که شکرش نتوان گفت...
خدایی که دعوت را... در محرمش آفرید... :))