هدایت شده از شعر های ذخیره شده
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامه ی آخرت به دستم رسید ! / صبا اکبری
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
بهنام خدایی که عشق آفرید...
بعد از آن دلتنگی آفرید...
فراق و اشک و دوری و اما شیرین تر از همه وصال آفرید...
بهنام خدایی که دید دلمان تنگ است؛ میانه ی شب نماز آفرید...
دید اشک و بغض سنگینی می کند بر قلب آنگاه در میانِسجده آغوش محکمی آفرید...
بهنام خدایی که کربلا آفرید...
کربلا فراق داشت؛ برای وصالش شب جمعه، بین الحرمین، باران، ماه و کنجی از حرم آفرید...
بهنام خدایی که دلِ شکسته را مرهم می گذارد...
خدا مرهم آفرید... خدا حسین (ع) آفرید...
بهنام خدایی که شکرش نتوان گفت...
خدایی که دعوت را... در محرمش آفرید... :))
زخـمـی بـه گِـل کـهـنـۀ مـا کـاشـت خـداونـد
ایـنـجـا کـه رسـیـدیـم هـمـان زخـم دهـان شـد
بـا مـا که نـمـکگـیـر غـزل بـود چـنـیـن کـرد
بـا خـلـق نـدانـیـم چـههـا کـرد و چُـنـان شـد
مـا حـسـرت و دلـتـنـگـی و تـنـهـایـی عـشـقـیـم
یـعـقـوب پـسـر دیـد ، زلـیـخـا کـه جـوان شـد
جـان را بـه تـمـنـای لـبـش بـردم و نـگـرفـت
گـفـتـم بـسـتـان بـوسـه بـده ، گـفـت گـران شـد