eitaa logo
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️‍🩹💍
315 دنبال‌کننده
295 عکس
153 ویدیو
0 فایل
بـہ نام نامے یزـבان✨ Ştคrt:𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟑/𝟐𝟒 خوش اومـבے بـہ چنلم عروسک🤍🎀 ߊ‌صܭی؟ ܝ̇ߺܘ ܝ‌ߊ‌ضܨ ܝ̇ߺیܢܚࡅ߳ܩܢ ܦ̇وܝ‌ ܢ̣ܥ‌‌ܨ ܦ̈ܢܚ݅ܝ̇ߺܭَ ࡅ߳ܝ‌ܣ! کار בاشتے باهام בر خـבمتم😊👇🏻👇🏻 @Pizza_from_italia:𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧 @Miss_Nazanini:𝑴𝒆
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اسم چنل رو ببینید، تبه! وسط تب ادمینی نفورین همسایه ها.
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟏 پ: پریا رو منتقل کردن به سردخونه. صورت یخ و رنگ پریدش رو دیدم.... حامی خواهرمو ازم گرفت! منم سپیده رو ازش میگیرم. که بفهمه وقتی عزیز ترین کس زندگیت رو از دست میدی چه حالی بهت دست میده؟!! پیش پلیسم نمیتونم برم چون این حامی انقد ذاتش خرابه بره تو زندان از سیر تا پیاز زندگیش رو تعریف می‌کنه خلاف کرده با کی خلاف کرده پای منم گیره. از بیمارستان رفتم بیرون دوباره رفتم به طرف خونه حامی. س: دوباره صدای زنگ آیفون بلند شد.... بازم چهره پارسا تو تصویر نمایان شد. خدا رحم کنه این دفعه دیگه برای چی اومده دم خونه؟؟ حااامییی؟؟؟ پاشو بیا دوباره پارسا اومده. ح: اَههههه باز چی میخواد این؟؟ بیرون نیا همینجا بمون خودم میرم. س: نه منم میام باهات. ح: همینی که گفتم رو حرف من حرف نزن بمون تا برگردم خب؟؟ س: .... باشه برو😔 ح: رفتم و در رو باز کردم.... چیه چته باز اومدی اینجا؟؟ یهو به سمتم هجوم آورد و یقه پیرهنم رو گرفت و تو صورتم عربده میکشید. س: صدای داد و بیداد پارسا میومد تند تند رفتم پایین ببینم چی شده؟!!! دیدم پارسا یقه حامی رو گرفته و چسبوندتش گوشه دیوار. آهای آهای ولش کن ببینم چیکارش داری؟؟؟ پ: چیکارش دارم؟؟ خواهرم مُرد. انتقالش دادن به سردخونه. همشم تقصیر این شوهر عوضیتهههه. س:(باورم نمیشد! خواهرش مرد؟؟؟ خااااک به سرم حالا چیکار کنیم؟؟ حامی میره زندان.) ح: .... چییی؟؟ خواهرت مُرد؟!!!!! پ: آره مرد تو کشتیش حامی قاتل خواهر من تویی میفهمی؟؟ س: یعنی.. حـ..ـامی مـ..ـیره زندان؟؟؟؟ پ: قرار بود بره ولی نشستم فکر کردم دیدم این ذاتش خیلی خرابه بره زندان همه چیز رو لو میده پای منم گیره! ح: هه😏آفرین چه خوب منو شناختی. پ: حامی منتظر باش پریا رو ازم گرفتی منم سپیده رو ازت میگیرم فهمیدیییی؟!! ح: خفههه شووو! هیچ غلطی نمیتونی بکنی خب؟؟ خونم دوربین داره بخوای وارد خونم بشی غلط اضافه بکنی دوربین از همه چیز فیلم میگیره. پ: خب؟؟ بری این فیلمو به پلیس نشون بدی منو ببرن زندان من که ذاتم مث تو خرابه همه چیز رو لو میدم توعم گیر میوفتی.🤣 ح:(اَهههه لعنتی حواسم به این نبود اصلا! اگرم از پارسا فیلم داشته باشم نمیتونم به پلیس نشون بدم خودمم گیر میوفتم!) باشه باشه حق با توعه فقط خفه شو و برو از اینجا خب؟؟ پ: اوکی ولی منتظر از دست دادن سپیده باش حامی! ح: ببین زرر زررر نکناااا هیچ گو..هی نمیتونی بخوری حالا هم گمشو برو.
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟐 س: حامی آروم باش آروم باش رفتش. ح: آشـ..ـغال عوضییی! س: ولش کن عزیزم رفت دیگه بیا بریم تو بیا. ....... یه لیوان آب به حامی دادم تا آروم بشه. حالا میخوای چیکار کنی حامی هااا؟ تو آدم کشتی میفهمی؟ اونم بیگناه! ح: تو بیگناه نبودی پارسا با چاقو وحشیانه بهت حمله کرد سپیده؟؟ س: ولی زندم پریا چی؟؟ دیگه نیست. ح: بهتر کمتر دردسر داریم بسه دیگه عزیزم ادامه نده لطفا. س: چی باید میگفتم دیگه؟؟ هرچی حرف میزدم باهاش فایده که نداشت به حرف من گوش نمیداد. خدا آخر عاقبتمون رو بخیر کنه. پ: رفتیم بهشت زهرا برای خاکسپاری. با دستای خودم پریا رو گذاشتم تو قبر🥺 چرا تنهام گذاشتی بی معرفت؟؟ مگه نگفتم تنهام نزار من بدون تو نمیتونم؟؟؟؟ پاشو پاشو بهم بگو همه ی اینا دروغه پاشو بگو که هستی لطفا! پریا رو خاک کردم و نشستم یه دل سیر گریه کردم.... تا به خودم اومدم دیدم شب شده. زمان از دستم در رفت، انقد حرف زدم و گریه کردم اصلا حواسم به ساعت نبود. بلند شدم و اومدم خونه...... روی کاناپه ولو شدم. گوشه به گوشه این خونه با پریا خاطره داریم ، مامان بابام اونو دست من سپردن. مامان... بابا؟؟ ببخشید نتونسم از یادگارتون خوب مراقبت کنم از دست رفت. حتما خیلی از دستم عصبانی هستین. حق میدم بهتون نتونسم امانتی که سپردین دستم رو نگه دارم تا آخر عمرم! ببخشید خیلییی ببخشید. انقد گریه کردم و درد و دل میکردم که نمیدونم کی خوابم برد؟! س: می‌خواسم برم دوباره با حامی حرف بزنم ولی.... میترسیدم اعصاب ندارع شر به پا می‌کنه تو خونه. با اینکه پریا و پارسا خیلی اذیتمون کردن ولی... دلم سوخت خب. پریای بیچاره🥺 پارسا جیگرش سوخت خواهرشو از دست داد. هعیییی چی بگم؟؟ حامی هم که حرف تو سرش نمیره دوبار یچی بگی سر و صدا می‌کنه.
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟑 س: با حامی شام خوردیم و بعدش رفتیم خوابیدیم. سرمو بردم زیر پتو.... اشکام سرازیر شدن😭 بخاطر پریا... بیچاره گناه داشت😢 حقش این بود که بمیره خب. ح: متوجه یه صدای گریه شدم. روم رو برگردوندم دیدم سپیده زیر پتوعه و صدای گریه میاد. آروم رفتم نزدیکش و پتو رو از روش برداشتم. سپیده داری گریه می‌کنی عشقم؟؟ س: ...... نه نه گریه نمی‌کردم چیزی نیست. ح: مگه من بچم که دروغت رو باور کنم؟ قشنگ معلومه داشتی گریه میکردی.... بگو چیشدع؟ بگو دیگه. عاااا..... نکنه داری بخاطر پریا گریه می‌کنی؟؟ س: سرمو به نشونه تایید تکون دادم. ح: آخه چرا عزیزم؟؟ بس کن انقد شلوغش نکن دیگه. س: شلوغش میکنم حامی؟!!!!! خب گناه داشت حامی نباید همچین کاری باهاش میکردی تو.🥺 ح: سپیده عشقم؟ تمومش کن باشه؟؟ لازم بوده که کردم خب؟!! بعدم بهتر یدونه کم شد میریم با نفر بعدی که ضعیف تر شده کشتی میگیریم. الانم بسه دیگه اینجا آبغوره نگیر باشه؟ دیگه نبینم گریه کنیاااا؟!! اون اشکاتو نبینم دیگه دلم می‌شکنه خب؟ حالا هم بسه دیگه اشکاتو پاک کن. دستمو کشیدم به صورتش و اشکاش رو پاک کردم، موهاشو نوازش کردم. آروم نزدیکش شدم و بوسه ای روی لـ..ـبش کاشتم. س: باشه گریه نمیکنم ولی عذاب وجدان دارمااا حامی. ح: باز که داری حرف خودتو میزنی! هیچی نمیشه انقد نترس حالا هم با خیال راحت چشماتو ببند و بخواب. س: سرمو به سینه حامی چسبوندم و چشامو بستم. با نوازش های حامی کم کم چشام گرم شد و به خواب رفتم. ح: سپیده چشاشو بست و به خواب رفت. بوسه ی کوتاهی روی پیشونیش کاشتم و چشامو بستم. س: مث همیشه صبحونه حامی رو حاضر کردم و بدرقش کردم که بره سرکار. تو دلم یه استرسی داشتم! این پارسا خیلییی کینه ای هست. ممکنه هر لحظه یه بلایی سر حامی بیاره یا بیاد سراغ من! خدایا خودت پشت و پناهمون باش. نزار بلایی سرمون بیاد..... هوفففف دستام از استرس یخ کرده بود اصلا. تنم از استرسِ زیاد عرق کردم. این دست خودم نبود. نمیتونسم این فکرای شوم و بد رو از سرم بیرون کنم. استرس مث خوره افتاده بود به جونم!