𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟒 ح: امروز رو خدا رحم کنه دیگه زیادی حساب کتاب باید بکنم😂😭 مطمئنم برم خونه عین جنازه میوفتم و
سپیده خ.ر شدیی ؟
خنگ بازی درنیار بابا بخدا من جات بودم هزار سال میذاشتم بپوسه خب آشغال 😒
نازی خانوم فهمیدم میخوای چیکار کنی میدونستی واقعی اتفاق افتاده ؟
تروخداا اینجوری نکننن😭🙌
یاااا خدااا بابا لف ندید، میفهمید حالم خوب نیست یعنی چییی؟؟
اَهههه خستم کردید دیگه خب سرما خودم نمیتونم زیاد فعالیت کنم و پارت بدم اینو درک کنید دیگه😐😐
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟓
س: با حامی رفتیم پایین....
یه موتوری که کلاه کاسکت سرش داشت و جعبه پیتزا دستش بود.
ناشناس: این سفارش شماست.
ح: آقا اشتباه شده حتما ما چیزی سفارش نداده بودیم که!
ناشناس: ولی به من آدرس اینجا ور دادن گفتن سفارشتون رو بیارم.
س: آقا ما که چیزی سفارش ندادیم اصلا اشتباه شده حتما.
ح:( یه لحظه ذهنم مشغول شد صدای گرفتش یکم شبیه صدای پارسا بود.)
(یواشکی) سپیده دقت کردی صداش یکم شبیه پارساس؟؟
س:(یواشکی) آره صداش شبیهه.
ناشناس: شیشه کلاه کاسکتم رو دادم بالا....
آره منم پارسا!
آفرین چقدر باهوشین شما😏
س:( شوکه شده بودم! ما فکر میکردیم صداش شبیه پارساس نگو این خود پارساعه!)
ح:(چشام گرد شده بود! اصلا فکرشم نمیکردم پارسا باشه.)
پ: دستمو بردم تو جیب کُتَم و تفنگ رو برداشتم.
س:( با دیدن اسلحه نفسم تنگ شد دستام از استرس یخ کرده بود!)
ح:( اسلحه داره! حتما اومده تلافی کنه سپیده رو ازم بگیره!)
پ: اسلحه رو به سمت سپیده گرفتم....
س:( به سمت نشونه گرفت، نفس هام به شمارش افتاده بود.
خدایا خودت کمکم کن چیکار کنم حالا؟)
پ: ماشه فشار دادم و شلیک کردم.
س: از ترس چشمام رو بستم!
بوی باروت همه جا پیچید.
اما.... من چرا چیزیم نشد؟؟؟
چشامو باز کردم... حامی غرق خون روی زمین افتاده بود.
جیغ بلندی کشیدم و افتادم رو زمین.
نه نه این امکان ندارع.
باورم نمیشه اصلا!
پ:(اَههه لعنتی! باز این حامی نزاشت کارمو بکنم.... ولی شاید خودش بمیره و من از گریه کردن سپیده سر قبر حامی لذت ببرم😏)
موتور رو روشن کردم و سریع از اون محل دور شدم و رفتم.
س: با صدای جیغ و دادم همه همسایه ها ریختن بیرون و دور حامی جمع شدن.
زنگ زدن به آمبولانس.
رنگ از صورتم رفته بود کل بدنم یخ کرده بود! حامی رو صداش زدم ولی...
جواب نمیداد.
یکی از همسایه ها برام آبقند آورد و به زور به خوردم داد.
آمبولانسم اومد و حامی رو گذاشتن رو برانکارد... منم سریع بلند شدم و نشستم تو ماشین که باهاشون برم بیمارستان.
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
https://eitaa.com/Dollux/4012
ناشناس اد غزل کویر نمونه سریع، اگه کویر نکنید پارت بعدی رو بهتون میدم😊
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
اینم یه پارت یزیدی😂🥺
خیلی یزید بازی در آوردی دیگه 🥺🥺🥺