eitaa logo
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️‍🩹💍
344 دنبال‌کننده
328 عکس
169 ویدیو
0 فایل
بـہ نام نامے یزـבان✨ Ştคrt:𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟑/𝟐𝟒 خوش اومـבے بـہ چنلم عروسک🤍🎀 ߊ‌صܭی؟ ܝ̇ߺܘ ܝ‌ߊ‌ضܨ ܝ̇ߺیܢܚࡅ߳ܩܢ ܦ̇وܝ‌ ܢ̣ܥ‌‌ܨ ܦ̈ܢܚ݅ܝ̇ߺܭَ ࡅ߳ܝ‌ܣ! کار בاشتے باهام בر خـבمتم😊👇🏻👇🏻 @Pizza_from_italia:𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧 @Miss_Nazanini:𝑴𝒆
مشاهده در ایتا
دانلود
ما تا الان برقامون رفته بود😂😭
نتم ضعیفه هیییی قطع و وصل میشه😭😭
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗𝟑 دکتر اومد حامی رو معاینه کرد گفت می‌تونه مرخص بشه و فقط یه چند روز استراحت کنه. کارای ترخیصش رو انجام دادم. اومد تو اتاق پیشش.... عشقم میخوای کمکت کنم لباستو بپوشی؟ ح: .... نه خودم میپوشم. .... خب پوشیدم فقط نمی‌دونم چرا دکمه هاش بالا پایین شده؟🤨 س: مث اینکه گلوله به مغزتم خورده! دکمه هارو بالا پایین بستی خب😒 ح: .... عهههه خاک به سرم🤦🏻‍♂ س: بزار خودم برات ببندم مث بچه های کوچیکی بلد نیستی دکمه لباستو ببندی😂 ح: حالا ما یه بار اشتباه کردیمااا. س: باووشه😙 خب تموم شد . ح: بریم دیگه... آخخخخ س: یهویی بلند نشو خب! بزار کمکت کنم.... بیا یواش راه بیا. خب باید زنگ بزنیم اسنپ ماشین که نداریم. ح: مگه تو اون موقعی که اومدی بیمارستان با ماشین من نیومدی؟ س: نه من با آمبولانس اومدم. بزار الان اسنپ میگیرم. ..... بیا رو این صندلی بشین تا ماشین بیاد. میگم که حامی سر راه اول بریم زندان رضایت بدیم امین بیاد بیرون بعدش بریم خونه. ح: ..... باشه بریم😒 س: چیه چرا قیافت رو اینجوری می‌کنی؟ ح: فقط بخاطر تو دارم رضایت میدم وگرنه نمی‌خواستم رضایت بدم می‌خواسم تا آخر عمر بمونه تو زندان بپوسه. س: عهههه ول کن دیگه توعم حالا. ح: این آدم بیاد بیرون مارو بیچاره می‌کنه حالا ببین کی گفتم! س: نه نمیکنه حامی. ح: می‌کنه ذاتش خرابه این آدم‌. س: اوفففف حامی ول کن... بیا ماشین اومد بیا بریم‌. ح: سوار ماشین شدیم و رفتیم زندان‌‌. زیر برگه رو امضا کردیم و رضایت دادیم... به زور امضا کردم وگرنه اصلا دلم نمی‌خواست امضا کنم اصلاااا. امین اومد بیرون..... (یواشکی) ببین بخاطر سپیده که گفت گناه داره بیا رضایت بدیم رضایت دادم. وگرنه میخواستم تا آخر عمرت بمونی اینجا بپوسی امین. الان دور برت نداره ها فکر کنی سپیده دوست داره که رضایت داده! بخاطر آلما خواهرت که خوشحال بشه این کارو کرده. وگرنه اصلا سپیده چشم دیدن تورو ندارع. خب؟ الانم آزاد شدی به فکر انتقال و این چرت و پرتا نباش و دور مارو خط بکش! آزادیت مبارک خدافظ👋🏻 دست سپیده رو گرفتم و رفتیم بیرون. س: چی به امین گفتی حامی؟ ح: توضیحات لازم رو دادم حواسشو جمع کنه. س: از دست تو حامی ولش کن اون بدبختو کاری نمیتونه بکنه دیگه. ح: آره باشه الان من داشتم بهش میگم دور مارو خط بکشه به فکر انتقام و اینا نباشه! شاید گوش نده و کار خودشو بکنه. آتیش بندازه تو زندگیمون. ذاتش خرابه دیگه. س: هوففف باشه ول کن بیا بریم.
یه پارت دیگه هم می‌خوام بنویسم☺️
باید دوتا بنویسی امروز خیلی کم پارت دادی
لطفاااااااااااااااااااا 🥺🥺🙏🙏😭😭
یکی دیگه مینویسم فقط، دیگه بیشتر از این پدر انگشتام در میاد