یدونه گل خوردیم واییی😭😭😭
خدایا اسپانیا حذف نشه میترسم اسپانیا حذف شه🥺🥺
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍 تبه نفور
نهعهههههه۶
دیگه فردا چالش میزارم امشب نمیشه☺️
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏𝟓
بزار بعدا با خود امین حرف میزنم البته قبلش باید اشهدم رو بخونم بعدش بهش بگم عاشق خواهرش شدم😂🔪
آ: ..... خب بفرمایید قهوه هاتون حاضره☺️
ا: مرسی خواهر گلم.
ر: مرسی آلما خانوم😇( ووویییی خداااا عاشق طرز نگاه کردنش شدم!)
آ:( واااییی خداااا چقدر قشنگ لبخند میزنه😍 عاشق لبخندش شدم.
حیف که داداشم اینجاس وگرنه میرفتم جلو مخشو میزدم ازش شماره میگرفتم)
قهوه هاشون رو خوردن و خواستن برن.
ا: خب آلما بگو پولش چند شد بدم بهت؟
آ:عههه داداش این چه حرفیه؟؟
برو ببینم دیگه از این حرفا نزنیااا!
ا: خب نمیشه که بگو پولش چند شد؟
آ: نه نمیگم برو ببینم عههه.
ر: خب... حداقل بگید پول قهوه من چند شد بهتون بدم آلما خانوم.
آ: ... شماهم مهمون من آقا رهام نیاز نیست پول بدید☺️
ر: نه بخدا نمیشه که بگید چند شد؟
آ: نه نه از امین پول نگرفتم از شماهم نمیگیرم مهمون من باشید لطفا.
ر: .... خب باشه🙂
امین داداش بریم دیگه؟
ا: آره آره بریم داداش، خب خواهر گلم ما بریم دیگه خدافظ👋🏻
آ: خدافظ داداشیییی.
ر: آلما خانو خدافظ😊
آ: اممم.... خدانگهدار آقا رهام😉
(واااییی نه نه نرووو😭😭)
ر:(ای کاش میشد بمونم پیشت!
دلم نمیخواد برم از پیشت🥺)
با امین از کافه زدیم بیرون و رفتیم شرکت به بقیه کارمون برسیم.
آ: اوفففف پسره عجب دافی بود😍
ای کاش اونم عاشقم شده باشههه😭
ای خداااا یه بار تو زندگیم عاشق شدم.
.....................................
س: کش و قوسی به بدنم دادم و اومدم بیرون از اتاق.
....... تلویزیون روشن مونده بود و حامیم رو مبل خوابش برده بود.
تلویزیون رو خاموش کردم و یچی انداختم رو حامی و زیر سرش بالشت گذاشتم.
رفتم چایی دم کردم.
ظرف میوه و ترشی رو برداشتم و گذاشتم تو یخچال.
لواشک هارو هم گذاشتم تو کابینت.
گوشیمو برداشتم .....
همون لحظه آلما بهم زنگ زد.
رفتم تو اتاق که حامی بیدار نشه.
الو؟ سلام آلما جون.
آ: الو سلام سپیده چطوری تو؟
س: مرسی خوشگلم تو چطوری؟
آ: مرسی آقا حامی و نینی هات خوبن؟
س: هه😂 آره خوبن، جانم آلما؟
آ: سپیده برای اولین بار تو زندگیم عاشق شدم باورت میشه؟؟؟؟
س: چیییی؟؟ شوخی میکنی آلما؟
آ: شوخی کجا بود؟ راست میگم بخدااا.
س: حالا عاشق کی شدی تو؟!!!
آ: امروز امین با دوستش اومده بود کافه.
عاشق دوستش شدم رو دوستش کراش زدم.
اسم دوستش رهامه تو شرکت امین کار میکنه.
س: خب بهبه😂😍 مبارک باشه.
آ: خداااا کنههه اونم دوسم داشته باشه.
س: ایشالا ایشالا از الان پیش بینی کردم عروسی میکنید باهم🤣🤣
شب عروسیم اون دسته گلم که گرفتی بیخودی نبود که داری میری خونه بخت.
آ: واااییی😂😂
دارم خدا خدا میکنم یه بار دیگه ببینمش.
خیلییی جذاب و کراشه سپیدهههه!
س: خب حالا کنترل کن خودتو.
هرشب همین موقع که میشه 00:00 دل من پیش توعه!❤️✨
https://eitaa.com/Dollux