بخدا هر روز صبح کارم اینکه با ترس و استرس بیام که کسی لف نداده باشه آمارم پایین نیومده باشه! وقتیم که میبینم آمارم هی میاد پایین بخدا دلم میشکنه ناراحت میشم عصبی میشم🥺💔
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟕𝟖
ر: بچه رو دادم بغل رها و به آلما کمک کردم که بشینه روی مبل.
رها: داداش من پیام به مامان بابا دادم خونه نمیرم اینجا میمونم کمک آلما.
آ: رها جونم اگه کاری داری خب نمیخواد الکی پای من نمون.
ر: نه خوشگلم کاری ندارم که میمونم پیشت.
عااااا راستی دیگه کافه نرفتیاااا.
آ: شاگردم اونجارو میگردونه، از وقتی متاهل شدم کمتر میرم کافه.
رها:آها اوکی.
راستی مامان بابا امشب میان اینجا.
رهام:کارشون مگه چقدر طول میکشه؟
چه کاری دارن اصلا؟
ر: ... نمیدونم بهم نگفتن چه کاری دارن.
ولی رفتن خارج از تهران دیگه شب برمیگردن.
رهام: باشه.... آلما عزیزم پاشو بریم لباسات رو عوض کن بعدم استراحت کن دیگه.
پاشو دورت بگردم.
دستشو گرفتم و بردمش توی اتاق.
بیا.... لباسات اینجاس عوض کن.
آ: باشه نیلماه رو میاری پیشم؟
ر: آره الان میرم میارم.
آ: لباسام رو به سختی عوض کردم.
رهام هم نیلما رو داد تو بغلم.
ر: من دیگه برم توعم استراحت کن.
آ: باشه عشقم.
مشغول نوازش صورتش شدم....
ووویییی خداااا دلم براش ضعف رفت🥺
اون دست و پاهای کوچولوش رو ببین.
دلم میخواد بچلونمت جوجوووو😍🐣
خوابوندمش روی تخت.
خودمم خوابیدم کنارش و محو تماشاش شدم.
کم کم چشام سنگین شد و به خواب رفتم.
رهام: رها؟ من میرم بیرون یه سر میزنم به شرکت.
ر: باشه داداش برو من حواسم به همه چیز هست خیالت راحت.
ر: باشه خدافظ.
ر: خدافظ داداشی.
رهام: سر راه شیرینی گرفتم و رفتم شرکت و بهشون گفتم که دختر دار شدم.
کلی بهم تبریک گفتن.
یکم از کارای شرکت رو انجام دادم و برگشتم خونه.
آ: پتو رو انداختم روی نیلماه و از اتاق اومدم بیرون.
رهام: عشقم بیدار شدی؟
آ: آره عزیزم.....
رها: آلما جونم بفرما چایی.
آ: دست گلت درد نکنه😊
میرم بیرون یکاری پیش اومده برام، فور میتونید بدید ولی چنل رو شلوغ نکنید لطفا!
لف هم ندید لطفا🥺🎀
درو مجدد من برگشتم، البته خیلی وقته برگشتم منتظر بودم برقا بیاد😂😭
چرا یدونه لف؟ همینجوری ادامه بدید به صفر میرسیم بخدا🥺
𝑪𝒉𝒂𝒓𝒎𝒊𝒏𝒈 𝒇𝒖𝒄𝒌𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒊𝒆𝒇😎
۵سالـღـگے موزیـ◁❚❚▷ـک اولاش مبـ☆ـارک
اتحاد نداریم؟ 5سالگی موزیک اولاش😍❤️