اشکالی ندارد، میگذرد، همیشه میگذرد. اما نمیدانم، وقتی بگذرد، از من چه باقی میماند.
حال همه گمان میکنند فرمانده هنوز همان مرد سابق است؛ همان کسی که از سوختن هراسی ندارد.
نمیدانند آتش واقعی، گلولهای نبود که سینهات را بشکافد؛ آتش حقیقی از لحظهای آغاز گردید که دستانت در میان دستانم سرد شد و من فهمیدم تو با رفتنت، قلب مرا نیز لابهلای خاک سردت دفن کردی.
اونا میگن زندگی نبردیه بین مقاومت و تسلیم نشدن؛ اما من میگم یه تقلاست مقابل ِتنهایی.
اگه نمیتونی عقب نگهش داری، اشکالی نداره که گریه کنی. تو همین الانش هم بیشتر از حد کافی ِخودت هستی برای اینکه بهت عشق ورزیده بشه.
-آگوست دی