هدایت شده از کافه ایکــــــــیگای
درود؛
این تقدیمیِ کافه ایکیگای برای شماست.
شما این پیام رو + پست دلخواه از چنل رو توی دیلی/چنل زیباتون منتشر میکنین،
و من براتون ویدیو تهیه میکنم همراه با یاداشتی وایب شما باشه :>
(ممبرا هم ایدیشونو توی تگ بزارن)
tag |
اگر هادسون فرمانروای یک جهان بود و رنگ نمادین آن سیاه:
آن دنیا تاریک به معنای ترسناک نبود؛ بلکه مرموز، باشکوه و عمیق بود. جهانی که در آن شب، زیباتر از روز به نظر میرسید.
جهان هادسون
سرزمین هادسون زیر آسمانی پرستاره قرار داشت که هیچگاه کاملاً روشن نمیشد. کوههای ابسیدین، جنگلهای کاج تیره، دریاچههایی که آسمان را مانند آینه بازتاب میدادند و شهرهایی با برجهای سنگی سیاه، منظرهی همیشگی این جهان بودند.
پایتخت، شهری بود که با نور فانوسهای طلایی و بنفش در دل تاریکی میدرخشید. خیابانها آرام بودند و مردم باور داشتند که سکوت، راهی برای اندیشیدن است. در این جهان، هرچه ناشناختهتر بود، ارزش بیشتری برای کشف کردن داشت.
تو چه حاکمی بودی؟
تو فرمانروایی آرام، کمحرف و بسیار باهوش بودی. به جای اینکه دائماً در مرکز توجه باشی، بیشتر از پشت صحنه جهان را هدایت میکردی.
تصمیمهایت عجولانه نبود. پیش از هر حکم، همهچیز را بررسی میکردی و به همین دلیل مردم به قضاوتت اعتماد داشتند. دشمنانت از قدرت نظامی تو بیشتر از تواناییات در پیشبینی اتفاقات واهمه داشتند.
سه قانون اصلی جهان هادسون
۱. سکوت، پیش از قضاوت.
هیچ حکمی بدون شنیدن حقیقت از همهی طرفها صادر نمیشد.
۲. دانش، بزرگترین قدرت است.
ثروت و مقام ارزش داشتند، اما دانایی از هر دو بالاتر بود و هرکس حق یادگیری داشت.
۳. به تاریکی احترام بگذار، اما اسیر آن نشو.
مردم میآموختند که ترس، خشم و اندوه بخشی از وجود انسان هستند؛ باید آنها را شناخت و مهار کرد، نه اینکه اجازه داد بر زندگی حکومت کنند.
شعار جهان هادسون:
> «در ژرفترین تاریکی، روشنترین حقیقت متولد میشود.»
وارث خـاکـسـتـر.
اگر هادسون فرمانروای یک جهان بود و رنگ نمادین آن سیاه: آن دنیا تاریک به معنای ترسناک نبود؛ بلکه مرمو
این چلنجی بود که تو تلگرام شرکت کردم