وقتایی که خیال پردازی میکنم خودم رو به عنوان یه دانشجو تو پاریس تصور میکنم. یه دختر جوون که استایلای کوکت میزنه، درس میخونه، شیرینی پزی میکنه و نقاشی میکشه، یه اپارتمان کوچولوی ناز داره و یه هاپو کوچولوی بامزه. خیابونای پاریس و میگرده و به کافه ها، کتابفروشی ها و موزه هاشون میره و یه زندگی ناز داره.
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
ویرگو، لبخندت قشنگتر از چیزیه که خودت فکر میکنی ، بیشتر لبخند بزن باشه؟
هدایت شده از زندگی به عنوان قارچ خپل ๋࣭𓏲 ๋࣭ ࣪
انقدر درگیری های ذهنی زیاد و مضخرفی دارم که میخوام مغزم رو در بیارم بشورمش و دوباره برش گردونم توی سرم تا شاید بالاخره آروم تر شدم .
𝖣𝗈𝗎𝖼𝖾⊹
دلم میخواد از توی یه کتابخانه ی قدیمی یه کتاب خیلی خاص و قشنگ پیدا کنم و بخونمش و جوری غرقش بشم که زندگی واقعی یادم بره!
دقیقا مثل"مجموعه قصه های همیشگی"
𝖣𝗈𝗎𝖼𝖾⊹
دلم میخواد از توی یه کتابخانه ی قدیمی یه کتاب خیلی خاص و قشنگ پیدا کنم و بخونمش و جوری غرقش بشم که ز
ولی جدا چه روزای قشنگی بود، اون موقعی که با مامانم کتابخانه ثبت نام کرده بودیم و من برای اولین بار با این مجموعه اشنا شدم و جلد اولش"طلسم ارزو" رو خوندم.
𝖣𝗈𝗎𝖼𝖾⊹
ولی جدا چه روزای قشنگی بود، اون موقعی که با مامانم کتابخانه ثبت نام کرده بودیم و من برای اولین بار ب
متاسفانه خیلی وقته کتابه قشنگی نخوندم...
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
ویرگو، تو از اون آدمهایی هستی که اتفاقات کوچیک خیلی بیشتر از چیزهای بزرگ خوشحالت میکنن.