دستشو خاروند گفت مثل اینکه پول قراره بیاد دستم!
یکم بعد پاش رو خاروند گفت مثل اینکه قراره برم مسافرت!
بعدش گوششو خاروند و گفت یکی داره پشت سرم حرف میزنه!!
خلاصه اینکه بزرگوار به هرچیزی اعتقاد داشت جز حموم رفتن :/
@Dr_Rick
ما یه بار رفته بودیم مهمونی بعد نگو صاحبخونه تو کفشامون نمک ریخته که زود بریم
شب شد داشتیم میرفتیم که یهو چشممون به نمک خورد، بابام گفت اینا دیگه از کجا اومده؟ حیفه، برگردید با خیار بخوریم
ولی دلتون نخواد خیلی خیار چسبید واقعا
@Dr_Rick