زن بودن واقعا نعمته، همش انتخاب بین چیزهای خوشگل، دامن بپوشی یا پیراهن، امروز آرایشگاه بری یا فردا، بلاند کنی یا چتری، ناخنهاترو سفید کنی یا صورتی، همش قرتی بازی.
من قوی نبودم،
حتی شجاع هم نبودم ، من مجبور بودم
اجبار آدم ها را قوی و شجاع میکند.
زندگی ایدهآلم ازین پولداراس که نه معلومه این هفته کجان و نه اون هفته. این هفته خلیج میکزیکن و هفته دیگه استانبول. شغلشون هم کسی نمیدونه. پولداره
چجوری گوشی آیفونتونو میزنن،سریع میرید یه آیفون دیگه میگیرید؟
من اگه گوشیمو-که آیفونم نیست- بزنن،طبقه اجتماعیم جا به جا میشه.
نوشته بود:
بابابزرگم داشت میرفت بیرون، گفتم کجا میری؟
پیش دوستات؟
گفت نه بابا، دوستام که اکثرشون مردن!
من اون موقع که تازه مهاجرت کرده بودم انقد برا همه جا رزومه فرستاده بودم، همزمان هم احتمال داشت معاون سفیر بشم هم نگهبان پارک میدون تکسیم. :))))
دیروز عصر به بیماری که براش شک به آلزایمر داشتم اواخر مصاحبه سه تا کلمه رو گفتم که به خاطر بسپاره و ۵ دقیقه بعد ازش بپرسم ببینم یادشه یا نه. الان یادم اومد که یادم رفته ازش بپرسمشون.
خب نتایج دکتری اومد ولی من قبول نشدم.
احتمال میدم به خاطر این باشه که شرکت نکرده بودم.
البته میدونستم اگه بخوام شرکت کنم هم نمیذارن و میخوان الکی گیر بدن که تو ارشد نگرفتی و اینا، منم خودمو سبک نکردم دیگه.