بابام به مهمون تعارف کرد شیرینی بخوره
گفت ممنون میل ندارم،
بابام گفت حق داری ۶ تا خوردی دلتو زده
فک میکنم حوالی ۴۰سالگی اینطوریه که دیگه نه اونقدر جوونی که بری پی آرزوهات، نه اونقدر فرتوتی که بری پی مردنت، اون وسطا نشستی توی ایستگاه اتوبوسی که اتوبوسی ازش رد نمیشه...