فقط خدا میدونه چقدر زل زدم به پروفایلت و هیچ پیامی ندادم؛ یروزی بالاخره میفهمی من تنها کسی بودم که واقعا بهت اهمیت میدادم…
با یکی رفتم بیرون، تو ماشین بودیم گفتم نگه دار من از سوپر مارکت یه شیرکاکائو بگیرم،
اصرار اصرار که من حساب میکنم،
داشتم دومین لیوان و میریختم گفت ماشالله دومین لیوانتم خوردیا =)))))))))))))
یکی زنگ زده خونمون واسه خواستگاری، مامانم گفته که دختر من داره کاراشو میکنه بره از ایران
طرف گفته خب پسر منم ببره:))))))))))))))))))))))
مامانم کارگر صدا میکنه بیاد خونه رو تمیز کنه انقدر خودش کار میکنه آخر یارو باید یه پولی به مامانم بده ازش تشکر کنه :))))
اونایی که آرایش کم و شیکی دارن
لباشون رو خیلی بزرگ نکردن، مژه هاشون غیر طبیعی نیست
چیزی رو در من روشن میکنن
دخترم طبق روال هر روز داشت مقاومت میکرد که نره مهد، وقتی دید چارهای نداره، گفت «پس همهاش غر میزنم اونجا!»
یک همکار هندی داریم که تا بهش سلام میکنیم، میخنده. حالش رو میپرسیم، میخنده. جوک براش تعریف کنیم، از خنده میمیره. تو چهرهش هیچ پدر سوختگی نداره این بشر. انگار یه بچه گربهی سیاه و معصومه.
امروز از صبح دیدم نمیخنده. پرسیدم چشه گفتن «تو غذاش گوشت گاو بوده نفهمیده خورده.»
دوستمو بردم پیش رییس بانک که باهاش حرف بزنه بهم وام بدن، حساب منو چک کرد گفت نمیتونیم بهت وام بدیم، بعدشم گفت اینی که آوردی شفاعت تورو بکنه از تو حسابش بدتره دفعه بعد تو بیا برا خودش شفاعت کن.
از همکارمون شکایتی شد که شبیهش ندیدم!
بیمار اومده براش اندوکردن و پانسمان گذاشتن.
هفته بعد اومده با دعوا و فحش و وحشی بازی
میگه شما دندونمو بد عصب کشی کردید من درد داشتم داروهایی که دادید خوردم رفته تو شیرم، شیر به بچه دادم ضعیف شده خورده زمین دستش شکسته🤯
حالا خسارت میخواد😐