من تو خونه انقد افتضاح لباس میپوشم که زلزله اینا بشه عمراً روم نمیشه برم بیرون، یه گوشهای جمعوجور و ساکت میشینم منتظر آوار اینا میمونم
یه مطلبی نوشتم درمورد اینکه ظاهر کسی رو مسخره نکنیم. یکی کامنت داد حتما خودت زشتی. میخواستم بعدش درمورد حقوق حیوانات بنویسم که دیگه جرأت نکردم.
الان حقوق منشی رو واریز کردم طفلک پیام داد حقوق ماه قبل رو هم اگه میشه برام واریز کنید! یک ماه هیچی نگفته بود بنده خدا! بمیرم برا صبرو شکیباییت عزیزجان.
انقدر مهربون و احمقیم که
اگر کسی هم از چشممون بیفته،
بَرش میداریم،
یه فوتش میکنیم و میذاریم سرجاش :)
واسه داداشم رفته بوديم خواستگارى، همه چيز خوب پيش ميرفت تا اينكه پدرعروس گفت شام تشريف داشتيد، بابام گفت نه ممنون چندجاى ديگه بايد سر بزنيم
تنها خوبیه ازدواج اینه که یکی هست شبا پشتتو بخارونه،
برا لامپ خاموش کردنم دیگه لازم نیست پاشی
تازه نصف شب هم تشنت شه بیدارش میکنی برات آب بیاره
دلتنگی اش نه بخاطر خوب بودن آدمهای رفته، بلکه بخاطر تکه های محبتی بود که از قلب خود کنده و درون آنها جا گذاشته بود...
فیلم عروسی داییم یه کمدی به تمام معناست
چون رقص بلد نبوده و خودشم دبیر ورزشه،
روبه دوربین، با کروات، حرکات نرمشی شونه و پا رو اجرا میکنه :))))
.