یه جوری تو برف با ذوق عکس میگرید انگار تو سوییس در حال تزیین کردن درخت کریسمس هستید؛
چایی تو بخور برنامه قطعی برق رو مرور کن ایرانی !!!
آدمای کمحرف، همیشه به چیزایی متهم میشن که واقعیت ندارن و چون توضیح دادن از حوصلشون خارجه، ترجیح میدن به همون شکل قضاوت بشن
من تفریح مورد علاقهم، دور هم جمع شدن و چرت و پرت گفتنه؛ یعنی حتی اگه خیلی پولدار باشمم باز این گزینه رو به سایر گزینهها ترجیح میدم!
گربهم زد گوشیمو انداخت، دویید تو سالن عصبانی شدم رفتم دنبالش بهش گفتم دیگه اجازه نداری بیای تو اتاق من برگشتم تو اتاق، مامانم داره بهش میگه که: الآن نرو عصبانیه، بذا یکم بگذره آروم شد بعد برو :))))))))
متاسفانه یسریاتون هنوز به اون درک نرسیدید که چقدر اون بیرون به آدما نیاز دارید، وگرنه انقدر سر هر مسئلهی سطحی پاچه همدیگهرو نمیگرفتید.
بابام زنگ زده به یکی از نصابا
میگه شهرستانم میری؟!
انقدر خندیدم حرفشو نصفه ول کرد:)))
طرف رفته ژاپن کار کرده پولشو فرستاده برای مامانش تو تهران با اون پول خونه خریده بعد که برگشته مامان دبه کرده و خونه رو به اسمش نکرده بعد کلی دعوا و جر و بحث طرف سکته کرده و مرده، مامانه بعد مرگش زن و بچهاش رو هم از خونه بیرون کرده، پس لزوماً رفیق بیکلک مادر نیست
تنها مدلی که میتونم آدمها رو دوس داشته باشم، دوس داشتن شرطیه. هیچکسی رو بهخاطر خودش دوس ندارم، واضحتر بگم اصلاً دلیلی نمیبینم که کسی رو دوس داشته باشم جز اینکه منفعتی برام وجود داشته باشه.
امروز، دیدن اندازه فونت گوشی بابا، واقعا برام غمانگیز بود؛
این مرد قبلا با کش پول، مگسو رو هوا میزد:(((
شما هم میرید تو مغازه خجالت میکشید چیزی نخرید و بیایید بیرون؟؟؟؟ من انقد موذب میشم میگم برم یه دور فروشنده رو ماچ کنم از دلش در بیاد:))))))))))
خواهرزادهی هفت سالهی ۳۰ کیلوییمو گذاشتم رو شونهم باهاش پونزده تا اسکوات زدم و دور خونه چرخیدیم، با ذوق میگه خاله میرم برای همه تعریف میکنم چقد قوی هستی :))) خواهرم میگه نکن دو روز دیگه از ما توقع میکنه نمیتونیم :))))
من تنهایی کافه و رستوران رفتم، سینما رفتم، کشورهای مختلف رفتم، بیمارستان هم رفتم حتی، ولی لطفی توی تنهایی زندگی کردن وجود نداره راستش