از بیرون بالغ و عاقل به نظر میرسی با ذهنی شبیه یک فیلسوف اما درونت هنوز همان کودکِ کوچکیست که در توهمی شیرین گم شده.
من حتی سرد یا گرم بودن پاییزم برام مهم نیست من دلم بارون میخواد، دلم میخواد با صدای بارون بخوابم، دلم میخواد با صدای بارون بیدار شم، دلم گفتگوهای تو ماشینی زیر بارون با شیشههای بخار کرده میخواد، دلم قهوه خوردن و خیس شدن زیر بارون میخواد؛ من دلم فقط بارون میخواد.
من آدم دلخور نشدنم، آدم خیلی دیر دلخور شدن، ولی اگه این باعث بشه که تو حضور من رو بی ارزش بشمری جایگاهت رو پیش من در یک لحظه تاآخر عمرت از دست میدی. و من اگه برم آدم برنگشتنم، آدم هرگز مثل قبل نشدن.
اونقدر از خودم،اخلاقم، شخصیتم، لِولم و قلب مهربونم مطمئنم که میدونم هرکدوم از اطرافیانم ازدستم بده بعدش آدمی حتی شبیه به من رو پیدا نمیکنه.