مثل سیگار روشنی که نه کشیدی و نه خاموشش کردی لای انگشتات باقی موندم، آیا فراموش کردی که در حال سوختنم؟
من به سندرومِ: «بیش از حد فکر و خیال کردن، به کوچکترین مشکلات و عذاب دادنِ خودم تا سرحدِ مرگ مبتلام.»
ما هر کسی را طوری میکشیم بعضی ها را با گلوله، بعضى ها را با حرف، و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم، و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکرده ایم.
-داستایوفسکی.
از وقتی فهمیدم رفتار دیگران بازتابی از مشکلات، تروماها و کمبودهای درونیشونه، هیچ چیزی رو به خودم نمیگیرم، شخصیش نمیکنم و خیلی راحت عبور میکنم.
همین الان یه لحظه به این فکر کردم که ما واقعا هر دو میمیریم و تجزیه میشیم توی گور. تو مطمئنی نمیخوای بیای بغلم تا گرمم و زنده؟
از احوالم اگر بپرسی باید به تو بگویم این ایام مدام غمم را با غمهای بزرگتر عوض میکنم تا خیلی هم اسیر تکرار نباشم.
خواستم بهت بگم اگه حس میکنی نیاز داری بیشتر تو تختت بمونی؛ اگه فکر میکنی امروز دلت میخواد تنها باشی یا حوصله کار و درس؛ ورزش یا بیرون رفتن با دوستاتو نداری هیچ اشکالی نداره. این کاملا طبیعیه که تو یه روزایی انرژی لازم واسه فعالیت های روزانتو نداشته باشی یا انگیزت پایین باشه و کمتر بخندی، خودتو سرزنش نکن؛ تو انسانی نه یه رُبات، نزار کمال گرایی و معیار های سخت گیرانت واسه زندگی بهت حس ناکافی بودن بده. تو همین الان با هر حس و حالی ارزشمندی.