قبلا همه چی بهتر نبود؟
درسته که قبلاً، هم بی پولی بود، هم اجاره خونه بود، هم سر ماه پول قبض و گوشت و برنج بود ولی حالِ همه آدمای قبلا، بهتر از حال آدمای الان بود. قبلا حال آدما خیلی بهتر بود. بیشتر میخندیدن. بیشتر زندگی میکردن. خیلی همه چی بوی زندگی میداد!
حرفات، توجیههات، بهونههات همهرو قبول کردم و پذیرفتم و ساکت شدم. نه چون قانع کننده بود، نه چون به حرفات باور داشتم، فقط برای اینکه بفهمی دقیقا همینجایی که دیگه بابت کارات باهات بحث نمیکنم همینجا نقطهایه که تموم شدی.
ماه از خورشید قشنگ تره، شب از روز، بارون از برف، پاییز از زمستون، دریا از جنگل، تو از همشون.
شما رو نمیدونم ولی من نیاز دارم یروزایی از ماه رو اختصاص بدم به هیچ کاری نکردن، هیچ کسی رو ندیدن، هیچ چیزی نشنیدن و هیچ حرفی نزدن.
لطفا هیچوقت دست از کنار من بودن، همه چیز من بودن، آرامش من بودن، دلخوشی من بودن، مرهم زخمهای من بودن، گوش شنوای من بودن، خونه امن من بودن برندار، باشه؟