در شانزده سالگی فکر میکنی که میتوان جهان را تغییر داد، در هجده سالگی افکارت به صخرهها میخورند، در بیست سالگی متوجه میشوی که نمیتوان چیزی را عوض کرد و در بیست و پنج سالگی درک میکنی که جهان تو را تغییر داده.
-آندری تارکوفسکی.
میخواستمش تا زنده بمانم
او مرا میخواست تا تنها نماند.
حوض بی ماهی، با ماهیِ بی حوض، خیلی فرق دارد.
من حساس نیستم؛ من فقط به حرفات و رفتارات توجه و فکر میکنم، چون برام مهمن، چون ازت انتظار دارم، چون تو فرق داری، چون تو مهمی، چون دوستت دارم.
جواب ندادن تماس خودش جوابه.
جواب ندادن پیام خودش جوابه.
دیر سین کردن خودش جوابه.
گاهی جوابهای کوتاه و بی معنی خودش جوابه؛ آدما همیشه مستقیم حرفاشون رو نمیزنن؛ گاهی باید درک کنی، بپذیری، دل بکنی و بری بدون اینکه کسی به روت بیاره.
من نمیتونم ساعتها ازت بی خبر بمونم و وانمود کنم حالم عالیه، نمیتونم جوری رفتار کنم که برام مهم نیستی تا جذاب تر به نظر بیام؛ نمیتونم مثل خیلیا صبر کنم و بشمارم که کی پیام دادی و کی آخرین بار پیام داده، نمیتونم دور بمونم و صدتا سیاست به خرج بدم تا ازم زده نشی، من فقط بلدم از ته دل دوستت داشته باشم.