او را دوست داشتم، هنوز هم دوست دارم.
اما با نگاهی از دور، در فاصله ای که رنجها و خاطرهها آن را حفظ کرده اند.
این کاربر با کوچیک ترین چیزا خوشحال میشه اما متاسفانه میتونه با همین کوچیک ترین چیزا ناراحتم بشه.
اون لحظه ای که نمیخوای کسی بپرسه؛ چی شده؟ چون میدونی اگه بپرسه اشکایی که تموم روز نگه داشتی، سرازیر میشن.
هدایت شده از پناهگاه دل؛
| پناهگاه دل |Mohsen-Chavoshi-Ajab-Oomadi-320.mp3
زمان:
حجم:
11.9M
«زمستون شده، از این سایهٔ جگر
خونشده سراغی بگیر؛ خودم هیچی، یه حال و خبر از این بوتهٔ اقاقی بگیر…»
یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن یه سری از حرفاییه که نباید میشنیدی. ببین حس عجیبیه. بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد.
الان دوتا من وجود داره :
یه من که جزء به جزئش برات دلتنگه،
و اون یکی من که کل وجودش ازت متنفره،
از این منی که ساختی و تکلیفش حتی با خودش مشخص نیست متنفرم.
کسی که لا به لای حرفاش زیاد میگه بیخیال بیشتر از هرکسی فکر و خیال داره فقط دیگه حال و حوصله بحث نداره.