آشنایی با تو مثل این بود که یه آهنگ رو برای اولین بار گوش بدم و همون لحظه بفهمم که قراره آهنگ مورد علاقم بشه.
زندگی میگذرد و به مرور نسیم ملایمی از نخواستن بر وجودت مینشیند و حتی آنچه را که بیشتر از همه میخواهی، دیگر نمیخواهی و این نخواستن به عادتی مداوم در قلبت تبدیل میشود.
گفتم: چند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده؛ گفت: کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد در آغوشت بمیرم.
-عباس معروفی.
کی فهمیدی بزرگ شدی؟ روزی که با چشمهایی که از گریه تار میدید به انجام دادن کارهام ادامه دادم.
این شکست، فقط شکست یک رابطه نیست؛
این فروپاشی تمام اعتقاد من به عشق، به انسان به زندگی بود.