بهم قول بده وقتی داری درد میکشی خودت رو مخفی نکنی؛ منصفانه نیست که باهم بخندیم ولی تنها گریه کنیم...
اندوه که به گلو میرسد، بغض میشود به سر که میرسد از چشم ها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد، مارا از زمان جدا میکند. گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم.
و او کسی بود که حتی تصور آغوشش، صدایش، چشم هایش، خنده هایش و حضورش نیز مرا از غم نجات میداد.
میدونی چی بدتر از دیدن یه اتفاق تلخ، یه غم، یه سانحه، یه حادثهست؟فردا صبح اون اتفاق وقتی که از خواب بیدار میشی و میفهمی که اون اتفاق واقعا افتاده و حالا تو باید باهاش کنار بیای.
غمانگیزترین قسمتِ ماجرا اینجاست که ما دیگه آرزو نمیکنیم ما فقط دعا میکنیم که «بدتر نشه».