میدونی چی بدتر از دیدن یه اتفاق تلخ، یه غم، یه سانحه، یه حادثهست؟فردا صبح اون اتفاق وقتی که از خواب بیدار میشی و میفهمی که اون اتفاق واقعا افتاده و حالا تو باید باهاش کنار بیای.
غمانگیزترین قسمتِ ماجرا اینجاست که ما دیگه آرزو نمیکنیم ما فقط دعا میکنیم که «بدتر نشه».
یه جا نوشته بود، هیچ اتفاقی فراموش نمیشه. بالاخره یه روز، تو یه خیابون یا وسط یه آهنگ یا موقع خوندن یه کتاب یا دیدن یه فیلم، یهو همه چیز یادت میاد.
او در این لحظه از زندگی سیر شده بود و در نهایتِ نومیدی با خود میگفت: "آیا این زندگی به زحمتِ زندهماندنش میارزد؟"