وقتی کسیو نداری تنهاییتو با کتاب و فیلم و کلی چیزای دیگ پر میکنی، ولی آخرش یه جاهایی دوست داری یکی باشه که راجب کتابی که خوندی یا فیلمی که دیدی ساعتا باهاش حرف بزنی.
غمگین ترین و در عین حال قشنگ ترین پدیده ای که الان داره اتفاق میافته اینه که هیچکس نگران خودش نیست، همه نگران همدیگهان.
این غم چیزی نیست که با گذشت زمان و تغییر شرایط عوض بشه؛ مثل تنفس کردن میمونه، مثل یکچیز ابدی و درحالِ جریان.
داشتن آدمای امن تو زندگی از خیلی چیزا مهمتره؛ همونایی که وقتی مشکلی داری، فقط کافیه بهشون زنگ بزنی و همون لحظه آروم میشی، حتی اگه کاری از دستشون برنیاد.
حضورش تو زندگیم اینجوریه که نجیب کاشانی میگه: " با او نمی توان بود، بی او نمی توان زیست."
- میخوای درموردش حرف بزنیم؟
+ میخوام درموردش تا جایی که میتونم دور شم، ساکت شم و برم تو خودم.