+به کارما اعتقاد داری؟
-نه
+چرا؟
-چون من به اندازهی اتفاقهای بدِ زندگیم آدمِ بدی نبودم.
یه چیزی بگم؟ نمیدونم درکش میکنید یا نه ولی بحث کردن با خانواده هیچوقت برام عادی نمیشه، هربار بعدش عصبانی، بی انرژی و شکسته میشم.
هی تایپ میکنی، هی پاک میکنی، هی تایپ میکنی، هی پاک میکنی، هی تایپ میکنی، هی پاک میکنی، هی تایپ میکنی، تهش میگی اصلا مگه مهمه؟ مگه تغییری هم ایجاد میکنه؟ باز پاک میکنی.
میدانی مشکل کجا است؟ به چیزی دل بستم که به من تعلق نداشت؛ و به چیزی تعلق داشتم که هیچ دلبستگیای به آن نداشتم.