دیدی وقتی شمع روشن میکنی، دستهات رو دورش میگیری که باد خاموشش نکنه؟ یه ذره امید ته دلم مونده، با دستهای لرزون نگهاش داشتم، چون اگه اون خاموش بشه، منم دیگه خاموش میشم.
و دلیل حال خوبت نباید آدم دیگری باشد و زمانی که این اتفاق میافتد تو درحال از دست دادن بخشی از خودت هستی.
آدم میتونه صبح پاشه صبحونشو بخوره، سر کار بره، ورزششو بکنه، با دوستاش وقت بگذرونه، درسشو بخونه، بخنده، بامزه باشه، سفر بره و همچنان یه غم بزرگ ته دلش باشه و نتونه راجبش باکسی حرف بزنه.
شاید اگر سهم من از این همه تلاش، رسیدن بود نه خستگی، دیگر اینقدر نسبت به دنیا تلخ نمیشدم…
نمیدانم.
تورا هیچگاه آرزو نخواهم کرد؛ تورا لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی نه با آرزوی من.
-حافظ.