و دلیل حال خوبت نباید آدم دیگری باشد و زمانی که این اتفاق میافتد تو درحال از دست دادن بخشی از خودت هستی.
آدم میتونه صبح پاشه صبحونشو بخوره، سر کار بره، ورزششو بکنه، با دوستاش وقت بگذرونه، درسشو بخونه، بخنده، بامزه باشه، سفر بره و همچنان یه غم بزرگ ته دلش باشه و نتونه راجبش باکسی حرف بزنه.
شاید اگر سهم من از این همه تلاش، رسیدن بود نه خستگی، دیگر اینقدر نسبت به دنیا تلخ نمیشدم…
نمیدانم.
تورا هیچگاه آرزو نخواهم کرد؛ تورا لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی نه با آرزوی من.
-حافظ.
خیلی سخته ادای محکم بودن رو در بیاری، وقتی تو خودت فرو ریختی؛ خیلی سخته به اجبار لبخند بزنی، وقتی تو قلبت گریه میکنی، خیلی سخته همه حسرت خوشبختیت و حال خوبت و بخورن، وقتی که فقط خودت میدونی خیلی وقته که کم آوردی.
یعنی چی ترس ازدست دادن آدما رو نداشته باش؟ چجوری از ازدست دادن عزیزترین آدمای دورم نترسم؟