خیلی سخته ادای محکم بودن رو در بیاری، وقتی تو خودت فرو ریختی.
خیلی سخته به اجبار لبخند بزنی، وقتی تو قلبت گریه میکنی.
خیلی سخته همه حسرت خوشبختیت و حال خوبت و بخورن، وقتی که فقط خودت میدونی خیلی وقته که کم آوردی.
يكى از رفتارهاى تاكسيک من اينه كه خودم كل داستان رو ميدونم اما باز هم ميپرسم كه ببينم طرف مقابل چقدر خوب ميتونه بهم دروغ بگه تا راحتتر حذفش کنم.
از یه جایی به بعدم آدم همیشه مجبوره یه جوری رفتار کنه که انگار مثلا براش مهمه ولی فقط خودش میدونه که دیگه هیچی براش چندان مهم نیست