شب چقدر سنگینه وقتی میفهمی هیچ چراغی برای تو روشن نیست . این لبخندِ عجیبغریب لعنتی ، نقش قهرمان فیلمیه که نویسندش رو فراموش کردم . مثل همیشه تموم شهر بیداره و مثل همیشه فقط منم که صدای سقوطو میشنوم ، میگه بس کنم . نفس کشیدن تو این هوای تلخ که شرافت نیست ، هست؟ دیوارهای سیمانیِ شهر شاهدِ شکستن یه مردن . نه ، این چیز خوبی نیست . نمیخوام با کسی حرف بزنم، از کلمات خوشم نمیاد . کلمات مثل سنگ سنگینن . این چشمها هم که خسته از گریه نیستن خسته از گریه نکردنن . دلم میخواد ببارم ، ببارم شاید این لایههای سربی از روی روحم پاک شدن و من ، من بمونم با تمومِ زخمهای آشکار و پنهون . بذار این شب منو با خودش ببره چرا اینقدر میجنگی باهاش؟ شاید انتهای تاریکی جایی برای نفس کشیدنِ دوباره باشه . جایی که دیگه نیازی نباشه برای زنده موندن وانمود کنم که زندم .
هدایت شده از ✩ֹ Unknown
پیام جدید
https://eitaa.com/make_some_noise/4836
اگه دوست داشتید خوشحال میشم شرکت کنید🎀
هدایت شده از "نعناع"
⊙⊝⊜
این پیام+یکی از چهار پست بالا که مورد پسندتونه رو فوروارد کنید چنلتون منم دو تا پست ازتون فور میکم☕️
Tag|جوین باشید؛
هدایت شده از ✩ֹ Unknown
پیام جدید
سلام کسی تقدیمی داره از اینا که شیپ میکنن
اگه هست شرکتکنم حوصلم سررفته
انجمن نوازندگان مرده
پیام جدید سلام کسی تقدیمی داره از اینا که شیپ میکنن اگه هست شرکتکنم حوصلم سررفته
دو سه سال داغستان و فراموش کنید