eitaa logo
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
843 دنبال‌کننده
641 عکس
824 ویدیو
5 فایل
دیدگاه یک دهه‌هشتادی نسبت به مسائل روز دنیا✍️ وابسته به هیچ جناحی نیستیم❌ اینجا قراره به دور از تعصبات بی‌جا و بی‌منطق، یه فضای باز برای گفتگو ایجاد کنیم، امیدوارم به جواب درست برسی🤝 به بقیه هم معرفیمون کن رفیق😉 کپی؟نوش‌جونت☺️ ادمین👇 @Admin_Eilia
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹 ولادت پر برکت شاه خراسان بر تمام شیعیان عالم مبارک باد❤️ بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راهنمایی: همون استاد دانشگاهی رو میگه که عقیده داشت اگر آمریکا حمله کنه یه تیر چراغ برق تو ایران سالم نمی‌مونه!🤦‍♂ بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اراذل اوباش پهلوی راهکار جدیدی برای خر کردن و خالی کردن جیب اپوزوسیون ایران پیدا کردند 😂 برای یادآوری عرض می‌کنم. این اتفاق دقیقا مثل زمانی بود که برای کمک به خانواده‌های آسیب دیده جنبش ززآ کمک های مالی جمع می‌کردند... بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسانه VS واقعیت جنگ🔥 چه ادیت تمیزی👏 بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
هدایت شده از آکادمی نوآوین پلاس+
💡دوره گفتمانی واکنش سریع رسانه‌ای در شرایط جنگی_مجموعه ۴ قسمتی📱💥 🪄با تدریس👇🏻 👤"استاد علیرضا ضرغامی‌فر" _ دبیر ، مربی و تدوینگر _ دانشجوی راهنمایی و مشاوره دانشگاه فرهنگیان _ فعال رسانه‌ای و مدرس دوره‌ تدوین و واکنش سریع رسانه‌ای 🏷 تو شرایط جنگ اگه میخواید واکنش سریع بدید، باید خیلی بلد باشید❓ 📚 تماشای این دوره مهارتی در کانال آکادمی👇🏻 📱 قسمت اول 📱 قسمت دوم 📱 قسمت سوم 📱 قسمت چهارم پ.ن واکنش سریع خیلی مهمه‌، اما واکنش سریع هم چارچوب داره..👆🏻⚠️ | | | ╭═━—— 🎬 🎭📱——━═╮ https://noavin.com/info ╰═━——🎥 🎞 🎙——━═╯
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ اگر سپاه و نیروهای نظامی نبودند و چنین با جان و دل پای کار مردم نمی‌ایستادند، این صحنه‌ها را باید بصورت حقیقی در کوچه و خیابان میدیدیم، نه در کنسول بازی... پ.ن: تصاویری از بازی Battlefield3 که صراحتا در آن به میهن عزیزمان حمله شده بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
❌ اگر سپاه و نیروهای نظامی نبودند و چنین با جان و دل پای کار مردم نمی‌ایستادند، این صحنه‌ها را باید
20.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😏ببینید این تروریست‌های آمریکایی چقدر دقیق همه چیز رو پیش‌بینی کرده بودند... پ.ن: تیزر battlefield3 ابتدای تیزر و جنگ با پرواز جنگنده‌های آمریکایی از روی ناو آغاز میشه... بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
هدایت شده از سجودی
جلیلی تصویری در کنار قالیباف منتشر کرد؛ «تا کور شود هر آنکه نتواند دید» 🔹سعید جلیلی تصویری در کنار محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و رئیس هیات مذاکره کننده را در فضای مجازی منتشر کرد و نوشت: تا کور شود هر آنکه نتواند دید
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
جلیلی تصویری در کنار قالیباف منتشر کرد؛ «تا کور شود هر آنکه نتواند دید» 🔹سعید جلیلی تصویری در کنار
❌ فوری دو سه نفر از نمایندگان چند درصدی تهران اعلام کرده‌اند که پس از این پست جلیلی یکی برقارو خاموش کرد!😂 بزن رو لینک👇 🔷@EILIA_Z
*توجه*: به دلایل امنیتی نام و اطلاعات افراد حاضر در اتفاقات تغییر داده شده. این رمان براساس حادثه تروریستی دی‌ماه ۱‌۴‌۰‌۴ نوشته و تدوین شده است حق نشر این رمان برعهده نویسنده آن بوده و فقط از کانال ایتای ایلیا( @EILIA_Z ) منتشر خواهد شد. هرگونه انتشار آن بدون ذکر منبع اشکال اخلاقی و شرعی دارد ۱۴‌۰۴/‌۱۰/‌۱۸ قم، ۲۱:۰۰ حوالی ساعت ۲۱ بود که اراذل به ما رسیده بودند. کارشان از چوب و سنگ گذشته بود. اگر کسی از بچه‌هایمان را تنها گیر می‌آوردند تکه تکه می‌کردند. چون جلیقه‌های ما باز و بسته کردنش سخت بود و اصطلاحا قلق داشت، این جماعت به خود سختی نمیدادند، با همان جلیقه بر تنمان آنقدر کتکمان میزدند که خون بالا می‌آوردیم. الحمدلله غیر از یک نفر که آسیبش سطحی بود، کسی دیگر آسیب ندیده بود. در سه جبهه رویارویی مستقیم داشتیم. سلاح‌ها جابجا شده بود و کسی نمی‌توانست در آن میان سلاحی که بابتش امضا داده بود را پیدا کند. از همه بدتر مهماتمان بود که خیلی کم بود. پشتیبانی کف میدان یا همان «مهمات بیار»مان با جون و دل در میان نیروها می‌چرخید و در سریع ترین حالت ممکن مهماتشان را شارژ می‌کرد. علی با تدبیر بسیار خوبش میدان را اداره کرد بود. خداروشکر بچه‌های ما هم همه آموزش دیده در حد گردان‌های رزمی بودند و غیر حرفه‌ای بین‌مان نبود. در حالی که لانچرم را سمت جمعیت نشانه گرفته بودم نفسم را حبس کردم. قنداق سلاح را به سینه فشردم که نلغزد. با دو دست سلاح را محکم کردم. ماشه را چکاندم و گلوله با سرعت به میان جمعیت با قوسی بلند پرتاب شد. بچه‌های لباس شخصی در میان جمعیت خیلی خوب اغتشاشگران را می‌ترساندند تا فرار کنند. به سمت علی و اسماعیل که در حال صحبت بودند رفتم. علی درمانده از پشتیبانی بود. همزمان پشت بیسیم فریاد میزد: -بابا من یکم دیگه مهماتم تموم میشه سید! اون موقع دیگه اینا با چوب دستی هیچ فرقی نمیکنه! -عمارجان مقاومت کن! اینا اجازه نمیدن بچه‌های پشتیبانی نزدیک‌تون بشن! یکم وقت می‌بره. تحمل کنید خدا بزرگه علی رو به اسماعیل کرد و گفت: -ببین همین الان برو به همه بچه‌ها بگو الکی مهمات هدر ندن، بگو مدیریت کنن. ولی جوری نگو استرس به جونشون بیوفته که بترسن و جا بزنن. چشمش به من افتاد: -محسن تو هم برو کمکش. +باشه. من غرب میدون رو میگم. اسماعیل هم شرق رو بگه که سریع مطلع شن. -برید یاعلی! از کنار موتورها گذشتم و به سمت غرب میدان روانه شدم. هر کسی را که می‌دیدم مطلعش می‌کردم. مبادا مهماتمان زود ته بکشد و این جماعت مقاومتمان را بشکنند... تیرهای شبرنگی پینت بال در فضا با سرعت زیاد از میدان به جمعیت روانه بودند. سبز، زرد، سفید. در شب از رنگ روشن استفاده می‌کردیم تا اغتشاش‌گران را برای نیروهای اطلاعات مشخص کنیم تا دستگیرشان کنند. اما جدای از اینکه چند لایه لباس پوشیده بودند و کار ما بی‌فایده بود، باید از مهماتش برای دور کردن این وحوش استفاده می‌کردیم. در آن بلبشو و شلوغی ناگهان نفسم بند آمد! صدای شلیک از میان جمعیت بلند شد! تک تیری که همه مان را در بهت فرو برد. یکی از بسیجیان در حالی که به شخصی مبهم اشاره می‌کرد داد زد: -دیــدمـــش! تفنگ داشت! آتیششو دیدم! علی در حال دویدن به سمت ما، نزدیک بسیجی شاهد رسید. یقه‌اش را گرفت و جلوی خود کشید: -چی دستش بود؟! -یه چیزی مثل لوله! سمت محمد... محمد!! اصلا حواسمان نبود که یک نفر هدف قرار گرفته! سر چرخاندم. یک بسیجی دست راستش را گرفته بود و روی زمین نشسته بود. آستینش به خونش آغشته بود. سریع خودم را به او رساندم. خودش بود. در حالی که محمد به خود می‌پیچید کنارش نشستم. سعی می‌کرد با بند پوتینش راه شریان دستش را ببندد. با دست چپ و دندانش بالای بازویش را گره میزد. +وایسا زخمتو ببینم. چاقویم را از کنار ساق پایم کشیدم. از سوراخ آستینش انداختم و تا زخم پاره‌اش کردم. خدایا شکرت! زخمش عمیق نبود. به شریان اصلی هم نخورده بود. کمی عمیق‌تر از یک خراش بود. اما طفلک از استرس اینکه در میان نبرد جان ندهد، برای خود «تورنیکت» می‌ساخت. گره بندش را باز کردم: +نمیخواد ببندی دستتو. زخمت عمیق نیست. به رگ اصلی هم نخورده. علی که بالای سرم رسیده بود، دست محمد را چک کرد تا خیالش راحت شود. +با چی زدنش علی؟ -همون همیشگی! +شاه‌کُش؟؟ -آره. بی‌پدر مادرا! «شاه‌کش» سلاحی دست ساز بود. شبیه خودکار استیل. یک گلوله بیشتر نمی‌خورد. مخصوص ترور خیابانی و از فاصله نزدیک ابداع شده بود. +ندیدی کی بود؟ -گیریم دیده باشم! مگه اینا با همون شکل و شمایل می‌مونن؟ طرف دو دیقه دیگه لباسشو عوض می‌کنه... زیر لب چند فحش نثار آن ضارب بیشرف کردم. +خب چیکار کنیم؟ -نمیدونم محسن دارم فکر می‌کنم. چندتا کار باید انجام بدیم. اول باید حلقه محاصره رو بشکنیم. دوم هم باید مهمات بیاریم، سوم هم... دستی به سرش کشید ادامه دارد👇