‼️وقتی میگم یه انقلابی باید حواسش باشه برای همچین مطلبیه.
وقتی انقلابی باشی دیگه یه آدم معمولی نیستی. باید به تک تک اعمال و گفتارت آگاه باشی. ببینید براندازا چجوری از حماقت برخی انقلابیون سوءاستفاده کردن! بله همه ما یه نقدهایی داریم.
من جمله خود من. اما هیچ وقت انقدر احمقانه نمیرم کاری انجام بدم که دشمنم بخواد ازش سوءاستفاده بکنه...🤦♂
بزن رو لینک👇#ایلیا
🔷@EILIA_Z
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
دوباره بوی اسپند جنبان بر آتش... کتیبه و پرچم سر خانه... چای تلخ شیرین هیئت... صورت سرخ و کبود... نا
یک سال است منتظر ماندم تا خودم را برایت بزنم، داد بزنم، ناله زنم. آنقدر که صدایم از حلقوم بر نیاید. به یاد آن ظهری که از فرط عطش، ناخواسته در خیمه خوابت برد...
پدر با سکینه وداع کرد، اما دلش نیامد که چشمان ناز خوابیدهات را که خیس اشک بود، بیدار کند...
خودم را برایت میزنم، برای آن شبی که در بیابان جاماندی؛ جاماندنت به کنار، آن کس که در پی تو میگشت را چه کنم؟ دختری که ترسیده باشد را با لطافت و ناز از خواب بیدار میکنند، نه با سیلی مردانه!
چقدر بیرحماند این مردان شامی، دلم میسوزد برای دخترانشان...
برایت داد میزنم برای آن شبی که دل تنگت با عالم چه ها نکرد. عمه و دختران را که بهم ریخت بماند، آن ملعون شقی را از خواب نحسش بیدار کرد...
حتما پرسیده:
«این صدای بچگانه از آن کیست؟!
چرا مویه میکند؟؟»
نوکرانش اجابت کنند:
«بهانهٔ بابایش را میآورد، او را صدا میزند»
حاکم لعین گوید:
«پدرش کیست؟»
ای کاش لال شده بودند و نمیگفتند:
«حسیـــن!» تا که این قسیالقلب با دل نازکت چنین نکند..
«ارفعوا رأس ابیها و اطرحوا الیها!»
نه طبق آوردند، نه تو گفتی که غذا نخواستهای. خوب میدانم! درگوشی بگویم میدانم و عمه و خواهرانت را هم زدند.
عقیله التماس میکند نکنید! خودم آرامش میکنم. کمی فرصتم بدهید. قول میدهم ساکت شود.
کجا بود احترام و طبق طلا؟مگر با اسیر چنین مدارا کردند؟ همه را زدند و وارد خرابه شدند. سر مبارک را نه قرار دادن، بلکه با پرت کردن به محضر دخت شاه کربلا رساندند...
آه از آن همه مصیبت که در کودکی بر قلب کوچکت وارد شد...
و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مُنقَلَبٍ ینقَلِبونَ
✍ ایلیا
بزن رو لینک👇#ایلیا
🔷@EILIA_Z
هدایت شده از ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلامعلیالمحرم...🖤
#استوری
#اختصاصی_کانال
#محرم_اباعبدالله
#پیشواز_محرم
بزن رو لینک👇#ایلیا
🔷@EILIA_Z
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
السلامعلیالمحرم...🖤 #استوری #اختصاصی_کانال #محرم_اباعبدالله #پیشواز_محرم بزن رو لینک👇#ایلیا 🔷@E
حاج نریمان یه چیزی خونده که برای بار هزارم هم گوش بدی، باز دلت میخواد از ته دلت داد بزنی و های های گریه کنی..🖤
تو مراسم امشب منم دعا کنید رفقا🤲
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند
حاج اکبر مولایی پیرغلام اهل بیت علیهم السلام برای ادامه زندگی به دنیای بعدی منتقل شد و با مرگش به ما موعظه کرد شاید عاشورای سال پیش تو هم آخرین عاشورای عمرت بوده باشد.
آن تصویری که از حاج اکبر برای من باقی ماند غرق خلوت با امام حسین علیه السلام بودنش بود
روزی از حاج اکبر پرسیدم «حاج اکبر واقعا برات فرق نمی کنه برای یک نفر بخونی یا ده هزار نفر؟ »
خیلی قرص و محکم و با اطمینان گفت « بله واقعا فرقی نمی کنه »
پرسیدم « از اول فرق نمی کرد؟؟»
گفت : « نه خیلی چک ( سیلی ) خوردم تا این شدم »
او یادم داد خدا بلا را مثل کیسه ای به آن قسمت از تنت که دست خودت نمی رسد می کشد و پاکت می کند.
حاج اکبر مدتی به دلیل بیماری نمی توانسته روضه بخواند ولی با دستی که امام جواد علیه السلام به گلویش می کشد دوباره مرثیه خواندن را از سر می گیرد و با همان عنایت تا آخر عمر صدایش از کار نیفتاد.
حاج اکبر در محضر امام حسین علیه السلام به هیچ مقامی توجه نمی کرد
روزی برایم تعریف می کرد که مادر محمد رضا شاه که روضه می گرفت من در آن روضه مداح بودم وقتی شاه وارد جلسه روضه مادرش شد بدون اعتنای به او روضه خواندنم را ادامه دادم
بعدها محمد رضا شاه بخاطر این بی توجهی حاج اکبر و احترام به روضه برایش سکه فرستاده بود.
روزی از او پرسیدم حاج اکبر واقعا تو جلسه روضه هفتگی هایده رو می رفتی؟ گفت بله
تازه خود هایده هم روضه می خوند
پرسیدم تو آنجا بودی که هایده روضه می خوند؟
گفت بله ، بزم خوانی می کردن و هر کدام از هر گوشه ای یک بیت روضه می خواندند
پرسیدم یعنی یک دفعه هایده از یک طرف مجلس یک خط روضه می خواند و اعضای جلسه گریه می کردند؟؟
گفت : بله
وقتی تعجب مرا دید کمی نصیحتم کرد که حسین علیه السلام با همه فرق دارد
به او گفتم عبایی که باهاش نماز شب و روضه خوندی رو به من می دی ؟
گفت : بله
فردا شب دیدم داخل یک کیسه عبایش را آورد
بعدا به دوستانم گفته بود عبایی که سال ها در آن نماز شب و روضه خواندم را خیلی دوست داشتم با خودم گفتم باید از آن بگذرم به همین خاطر آن را هدیه دادم
وقتی متوجه شدم هم شرمنده شدم هم خیلی از او تشکر کردم
گفت باید بگذری تا چشمشان را از تو برندارند و از تو نگذرند......
حاج اکبرها و نسل چنین نوکری هایی می روند
و یکی از دلایلی که من حسین علیه السلام را دوست دارم بخاطر همین نوکرهای خوش طعم و پاکش است.
حسین جان واقعا دوستت دارم
۲۶ خرداد ۱۴۰۵
شیخ اسماعیل رمضانی
بزن رو لینک👇#ایلیا
🔷@EILIA_Z
حاج اکبر مولایی پیر غلام اهل بیت بود. یادم است دو سه سال پیش که تهران درس میخواندم، هر هفته سه شنبه ها به مدت کوتاهی با چند نفر از رفقای هیئتی خوابگاه میرفتم هیئت برادران طاهری در هفت تیر.
سخنرانش خود شیخ اسماعیل بود. مداحی و روضه هم با خود حسین آقا و برادرشان بود. اما قبل از منبر شیخ اسماعیل، یک پیرمردی بالای منبر میرفت و چند خط روضه میخواند. بشدت با خلوص نیت و بیریا. حتی یادم میآید چشمانش درست نمیدید. همه را از حفظ میخواند. همه هم گریه میکردند و با خواندنش اشک میریختند.
آن پیرمرد بیریا و ساده، حاج اکبر مولایی بود که با اخلاص تمام برای مستمعین میخواند. چیزی که برایم جالب بود همین بود. با اینکه چشمانش جایی را درست نمیدید. اما مشخص بود مستمعین برایش مهم نیستند. برخی مداحان ابتدای جلسه کامل مخاطبین را برانداز میکنند تا براساس تعداد روضه بخوانند.
اگر تعداد زیاد باشد با جان و دل میخوانند و اگر کم باشند در حد چند خط روضه میخوانند و تمام میکنند.
اما از حاج اکبر مولایی یاد گرفتم آن چیز که در هیئت مهم است، خود اباعبدالله است. نه تعداد...
حاج اکبر روضه خود را کامل میخواند. با مقتل، با صراحت، روضه باز میخواند. چون معتقد بود که ارباب باید نگاهش کنند، نه نوکران ارباب.
ان شاءالله که در بهشت برین، سر سفره ارباب مهمان باشد و الیالابد در بهشت رضوان از فضل خدا بهره برند.
✍ ایلیا
بزن رو لینک👇#ایلیا
🔷@EILIA_Z
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا