eitaa logo
ިܩߊ‌ܔ ߊ‌ܝ̇ߺࡅ߳ܦ̈ߊ‌ܩܢ
52 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
آرهه من شدم یه آدم بی رحم روزگار منو اینجوریی کرد کل وجودم شدهه انتقام
مشاهده در ایتا
دانلود
انتقام پارت 6 * با دقت به حرفاش گوش دادم اونم پشت هم داشت حرف می‌زد که بلاخره صدام در اومد +د آخه من این کارو انجام نمیدم یه فکر دیه بکن -مردک اگه خودت راه حلی داری بگو تا انجام بدیم همینم اگه نفهمه خیلیه +پوففففف خودت میفهمی چی میگی مگه من بازیگرم -ببین مگه تو نمیخوای بفهمی چه نقشه ای برات دارن +خو آرهه -پس انجامش بدهه +لعنت بهت -مرسی منم دوست دارم و زات تلفنو قطع کرد تو فکر فرو رفتم خوب درسته که میخوام نقشه که تو کله پریه رو بفهمم اما این راهش نیس مجبورم انجامش بدم به فاطمه گفتم به پری بگه بیاد اینجا خودم از اتاق رفتم بیرون تا بیاد یکم هوا بخورم سردرد بدی گرفته بودم یکم که حالم بهتر شد داشتم برمیگشتم که دیدم یکی پشته درهه هعی دارهه در میزنه گفتم +آدم وقتی یکبار در میزنه جواب نمیگیره دوباره در نمیزنه نه؟ ترسیده برگشت سمتم که منو دید -ببخشید +دنبالم بیا اونم بدون حرفی دنبالم اومد * به قلم نون کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
انتقام پارت 7 * به اتاق مطالعه رفتم پشت سرم اومد و درو بست روی یکی از مبلا نشست که گفتم +من اجازه دادم بشینی که نشستی؟ با حرص نگام کرد و بلند شد و همونجوری نگام کرد +هه انگار تو یه چیزاییو نمیدونی خودم باید بهت یاد بدم اول اینکه تا اربابت اجازه نداده کاری نمیکنی دوم نباید مثل بز به من نگا کنی کسی حق ندارهه نگام کنه خرفهم شد دستش مشت شد و سرش و انداخت پایین +چشمتو نشنیدم چشماشو بست و با صدایی که به زور شنیده می‌شد گفت -چشم +نشنیدم صداتو دوباره بگو -چشم ارباب +هومم خوبه حالا بگو ببینم چندسالته -22 سالمه +اووو هنوز بچه ایی پس یهو عصبی شد و گفت -فعک نکنم با 22 سال سن بچه حساب بشه تو پیرمردی که همه رو بچه میبینی ابروهامو بالا دادم دست زدم با تمسخر گفتم +آهاا اما فعک کردم کنیزا جز بله چشم آقا چیزهه دیگه نمیتونن بگن نه انگار تازه به خودش اومد که دوبارهه سرشو انداخت پایین +تا همین پیرمرد کار دستت نداده برو بیرون ترسیده از اتاق رفت بیرون * به قلم نون کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
هدایت شده از 𝗻𝗶𝗿𝘃á𝗻𝗮
تلاش کردم سیاه و سفید زندگی کنم ولی خیلی آبی هستم ٬
هدایت شده از 𝗻𝗶𝗿𝘃á𝗻𝗮
تایلر تا ابد🙏🏻