#رمان انتقام
پارت 8
*
از زبون دیارا:
رفتم بیرون
نفسم بند اومدهه بود
د آخه دخترهه خنگ دو دقیقه نمیتونی جلوی زبونتو بگیری
رفتم پیش دخترا
یک هفته بعد
یک هفته گذشته و من هنوز هیچکاری نکردم
اه امشبم که نمیدونم به مناسبت چی چی چشن گرفتن
همه داشتیم آماده میشدیم
صدای آرتا رو شنیدم
+پس فهمیدی سمیه دوباره توضیح ندم
سمیه هم با چشم اربابی به سمت ما اومد
آرتا چیو توضیح دادهه چه نقشه ی تو کلشه
همه مهمونا اومدن و ما داشتیم پذیرایی کردیم
سر درد بدی داشتم رفتم آشپزخونه و قرص خوردم که یهو صدای آشنای طاها اومد
-عجب دختر امید خان با اون همه خدمه حشم شدهه کنیز اینو اون
وای بدبخت شدم این اینجا چیکار میکنه زبونم قفل شدهه بود
-چیه از دیدین پسر عموت خوشحال نشدی
پوزخند کنار لبش آزار دهنده بود
-دخترعمو دیگه کجاها کنیزی میخوام بدونم اونجاهام بیام تا بیشتر از دیدینم خوشحال شی
هرچی خواستم جوابشو بدم نمیتونستم زبونم تکون نمیخورد
-میگم آرتا میدونه تو کیی
خودشو به حالت متفکر نشون داد بعد یکم فکر گفت
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 9
*
-قطعا نمیدونه وگرنه الان باید برای چهلمت یه فکری میکردیم راستی به نظرت کدوم از لباس مشکیام بهم میاد تا بپوشم هاا؟
+چی میخوای ازم عوضی
-به به بلاخرهه لیدی زبون باز کردن داشتم به این نتیجه میرسیدم که خانم موشه زبونتو خوردهه چی ازت میخوام عامممم خودتو
+چییییی
-گفتم که تورو میخوام میخوام مامان بچه هام باشی زنم باشی
+هه برو به آرتا بگو اون لباس مشکی که برات زنعمو خریدهه برای تولدمم خیلی بهت میاد اونو بپوش
-هومم خوشم اومد خانم شجاع آفرین اما آرتا یه آدم بی رحمه زجر کشت میکنه تازهه فکر میکنی فقط خودت میمیری تمام دوستات عموت همه میمیرن
چشام بیشتر از این گرد نمیشد آرتا همچین آدمیه؟
-امتحانش مجانیه اما مجازاتش یکمی گرون تموم میشه حالا جوابت بیب
یکم فکر کردم لعنت بهت بهترهه فعلا بگم آرهه تا بعدا یه فکری براش کنم
+قبوله
-آفرین دختر کوچولو من رفتم توهم به مهمونا برس
با پوزخندی از آشپزخونه رفت
اینو کجای دلم بزارم
آرتا اومد
-فعک میکنم کار خدمتکارا پذیرایه نه نشستن تو آشپزخونه
سریع از جام بلند شدمو گفتم
-ببخشید سرم درد میکرد
نگاهش رنگ نگرانی گرفت
-خوبی میخوای ببرمت دکتر
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 10
*
پشمaم ریخت واقعا این همون آرتایی که روز اول دیدمش
الان یعنی نگرانی تو چشماشو باور کنم
همینجوری چرت و پرت تو دلم میگفتم که باز صداش اومد
-نه نگار حالت خوب نیس بپوش بریم
واییی یا خدااا یعنی الان اون میخواد منو ببرهه دکتر تاحالا ندیده بودم این دل رحمیشو
+نه حالم خوبه ارباب ممنون
-اما صورت رنگ پریدت اینو نمیگه
نه واقعا یه چیزی زدهه اصلا شبیه آرتا همیشگی نیس
+خوبم شما بفرمایین پیش مهمونا
-من اربابتم گفتم بپوش بریم دکتر باس بگی چشم ارباب نه حرف دیگه
خداروشکر زورگوییش فرق نکرده امشب الان جدی یعنی باهاش برم
+نیازی نیس خوب قرص خوردم بهترم
-حرفمو تکرار نمیکنم 20 دقیقه فرصت داری آماده شی بعد بیست دقیقه باید تو ماشینم نشسته باشی
و رفت منم بلند شدم لباسامو بپوشم
هنوزم تو شوکم که چرا آرتا عوض شدهه
اما از اینکه هواسش بهم بود خوشحال بودم نمیدونم چرا
دقیقا راس بیست دقیقه جلوی ماشینش بودم
چه آدم وقت شناسیم به به
اصلا باید آرتا کیف کنه همچین آدمی تو عمارتش دارهه کار میکنه
اعتماد به سقفم ندارم
در باز کردو نشست
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 11
*
تو دلم گفتم خیر سرش یکم جنتلمن بود چی میشد خوب میمومد در منو باز میکرد که بشینم
از تصور اینکه آرتا همچین کاریی کنه خندم گرفت
آرتا و اینکارا امکان ندارهه
درعقبو باز کردم که صداشو شنیدم
-رانندت که نیستم عقب نشستی بیا جلو
+آخه...
-آخه نداریم بپر جلو
درو بستمو رفتم صندلی جلو نشستم
تاحالا انقد نزدیک به آرتا نبودم خوب که دقت کردم از جلو خوشتیپ ترهه
یکم آنالیزش کردم مرد خوشتیپ و خوشگلی بود چشاش رنگ دریا بود
بوی ادکلنش زیر بینیم بود خیلی خوش بود یه بوی تلخ
اگه فکر کنیم بخواد به یه دختری برسه قطعا میرسه چون هم پولداره و هم خوش قیافه
یه لحظه داخل ذهنم عروسی، منو آرتا نقش بست
اما سریع سرمو تکون دادم تا چرت و پرت فکر نکنم اون بچه ی قاتل خوانواده منه من نباید دل ببندم
من فقط و فقط برای انتقام اومدم دل بستنم باعث میشه کل نقشه هام به باد فنا برهه
هعی تو ذهنم میگفتم اون دشمن توعه اون دشمن توعه تا ملکه ذهنم بشه و به چیزی فکر نکنم
دیدن طاها اونم اینجا و تو این شرایط، یکم نگرانم میکرد اون باهوشه زود میفهمه که دارم باهاش بازی میکنم باید یه فکری براش میکردم
بهتر بود تمام ماجرا رو برای عمو محسن بگم اون حتما یه راه حلی برای مشکلم دارهه
اصلا چرا طاها باید تو این جشن باشه یعنی طاها و آرتا همو میشناسن
چه نسبتی باهم دارن
و کلی سوال دیگه تو مغزم رژه میرفت
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
- چرا اذیتم میکنی آرتا آدم زنشو که حرص نمیده
با بهت گفت:
+ اخه من چیکار کردم که چشمات اشکی شده وروجک
با بغض گفتم:
- قرار بود لواشک برام بخریییییی
حرصی غرید:
- لعنتی پاک کن اشکاتو لواشک چیه کله دنیا رو به پات میریزم
نزدیکش شدم
و یهویی...🔥❌
https://eitaa.com/ENTEGHAMMMMM