یکی از مشکلات پارانویی بودن اینه که مثلا یکی داره باهات حرف میزنه و یه چیزو تکرار میکنه و تو فکر میکنی داره بهت تنه میزنه و سر همین اعصابت عصبی میشه
خیلی عادی دارم تو خونه راه میرم که به یجا برخورد میکنم و ناقص میشم * یه آخ بلند میگم و سکوت میشه بعد از سکوت خندم میگیره
نگاه مامانم : 😑
هدایت شده از Fourth of July
سعی میکنم بخوابم ولی ذهنم به بیدار موندن عادت کرده
هدایت شده از مهاجر رویاها...🌿
ایکاش خونه مامان بزرگ ها همون خونه مامان بزرگ بمونه ، وسایل های جدید خونه رو تسخیر نکنن ، تابلو های نو جای عکس و تابلو های قدیمی ، که دور قاب هاشون طلاییه رو پر نکنن . کاش تلویزیون قدیمی بمونه تا وقتی پاهام رو لب میز تلویزیون آویزون میکنم کسی بهم چشم غره نره. کاش باز هم به لواشک ها ناخونک بزنم . ماجراجویی تو خونه مامان بزرگ هیچوقت تموم نمیشه ، همیشه چیزای عتیقه پیدا میشن که پر از رمز و رازن . خونهء مامان بزرگ همینجوری بمون دوستت دارم.