خنده ام را دید و گفتا فارغی گویا ز غم؟؟
گفتمش ما درد را با خنده کتمان می کنیم
رک بگو عاشقِ این بی سر و پایی یا نه؟
درک تقریباً و انگار و حدودا سخت است !.
من تورا دوست داشتم، در روزهایی که
مسئلهی ما زنده ماندن بود، نه عاشق بودن.