بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است شعر هم ، بی تو به بغضی ابدی زنجیر است آنچنان میفشرد فاصله راهِ نفسم که اگر دیر وگر زود بیایی ، دیر است ...
خاکسترِ وجودم را جمع میکنم و می گذارم در چمدونِ خستگی ها...
این چمدون هرروز چیزی را به من یادآور خواهد شد!
"آنها "ارزشِ دوباره خاکستر شدنم را نخواهند داشت!
غرور؟ من برای کسی که دوسش دارم غرور نمیدونم چیه به درک که خورد میشم واسه بودن کنارش پاشم میبوسم میدونید خورد شدن نیست فقط ابراز احساساته که بهش داری .
آنهایی که قلبمان را آتش زدند،
از بویِ دود گِلایه کردند.
- صلاح المصری
اینطوریه که کلِ روز و میشینی و منطقی به مسائل نگاه میکنی...
به خودت قول میدی که دیگه سمتِ اون آدم سمِ زندگیت نری.
اما وقتی میبینیش؛ کلا همه چی انگار از ذهنت می پره..