سالها خواهد گذشت و تو در یك روز آفتابیِ گرم ، میان ترافیك سنگین و صدای بوقها و همهمه خیابان ، ناگهان یاد من میافتی و آرام زمزمه میکنی : «کاش با تو طور دیگهای رفتار کرده بودم.»
امروز را زیباتر زندگی کن!
بیشتر از آنچه دیروز کردی
برایِ خودت و کارهایت وقت بگذار..
چایی هل و دارچین را بگذار دم بکشد..
تو فوق العاده ای ،بدون آنکه از کسی
تقلید کنی!
برای قلبی که رنجاندی و همچنان دوستت داشت، برای ذهنی که برآشفتی و از آن عبور کردی، فراموش کردنت تنها انتقام ممکن بود.
اول که دیدمت چنان زیبا بودی که جند روز بعد یادم افتاد باید عاشقت میشدم..
هدایت شده از ' دیالوگهایحـق :
از مجنون پرسیدند که چرا دست لیلی رو نگرفتی و فرار کنی؟؟
گفت: مادرش خیلی ناراحت میشد، من قلبی که توش لیلی باشه رو نمیتونم بشکنم..
میگویند همان میشود که صلاح است.
و ای کاش صلاح ما در میان ارزو هایمان جا خوش کرده باشد..
همین..