هدایت شده از ' دیالوگهایحـق :
از مجنون پرسیدند که چرا دست لیلی رو نگرفتی و فرار کنی؟؟
گفت: مادرش خیلی ناراحت میشد، من قلبی که توش لیلی باشه رو نمیتونم بشکنم..
میگویند همان میشود که صلاح است.
و ای کاش صلاح ما در میان ارزو هایمان جا خوش کرده باشد..
همین..
.
اگر بلایی که بر سرمان آمد را فراموش کنیم روزی خواهد رسید که مجبوریم دوباره آن را زندگی کنیم، هیچوقت به کسی نمیگویم به دنبال انتقام باش ولی آنچه روی داده را هم فراموش نکنید.
- علی عزت بگویچ
تهش کسی شدم که کسی نتونست خوبش کنه..
ولی کسی ام نمیتونه از پا درش بیاره..