و او باز هم در خلوت خود گریست چون؛
میدانست زخمهایش خوب نخواهد شد.
چه داند آنکه ندارد خبر ز عالم عشق
که با خیالِ تو بودن چه عالمی دارد.
سوءتفاهم نشه برات
من از همون اول اخر داستان و خونده بودم
اگر باختم، خودم خواستم که برای تو ببازم.