دستش را به گلویش میزند و میگوید :
« اینجاست ، رد نمیشود ».
𝓔𝓫𝓽𝓮𝓭𝓲𝓪𝓵𝓸𝓰
تلاش کن اندوهت را دوست بداری ؛
شاید برود.
به رسم تمام چیزهایی که دوستداشتی و رفتند.
𝓔𝓫𝓽𝓮𝓭𝓲𝓪𝓵𝓸𝓰
این قلب ترك خوردهی من بند به مو بود ..
من عاشق ِاو بودم و ، او عاشق ِاو بود : )
𝓔𝓫𝓽𝓮𝓭𝓲𝓪𝓵𝓸𝓰
' دیالوگهایحـق :
موقعیت : مکن ای صبح طلوع.. ˹ 𝐄𝖻︎𝐭𝖾𝐝𝗂𝐚𝐥𝗈𝐭g | دیـٰـالوگ ˼
متاسفانه کرد ای صبح طلوع...
𝓔𝓫𝓽𝓮𝓭𝓲𝓪𝓵𝓸𝓰