آدمیست دیگر؛
حتی در اقیانوس هم زنده میماند
اما گاهی در یک جرعه دلتنگی غرق میشود.
𝐸𝒸𝒸𝑒𝒹𝑒𝓃𝓉𝑒𝓈𝒾𝒶𝓈𝓉
و چشمهایِ او که فراموشی میآورد (:
چشمهایِ تو ، مرا از خودم میگیرد . .
_رنج او آنقدر طولانی شد، که اطرافیانش به آن عادت کردند و از یاد بردند که او سخت در عذاب است.
آدمها میروند و پرسشهایی بهجا میگذارند که سالها بیصدا در ما قدم میزنند.