دست خودم نیست.
نمیتوانم روی هیچچیز جز نیاز جانگداز نگاه کردن به او تمرکز کنم.
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعهی تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار و یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
- قیصر امینپور
.
از دادن کتابی که زیر جملاتش خط کشیدهام به دیگری، خجالت میکشم. گویی زخمهایم را به دیگری داده باشم؛ انگار که بگویم:" ببین! این قسمت از زخمهایم خیلی درد میکند."
- تورگوت اوریا