حکایت ماهم…
هر سال تو این شب و روزا
دقیقا همین ماجراست…!
داریم آماده میشیم !
برای دیدن صاحبمون…
صاحبمون هم منتظر دیدن ماست!
و حالا تمام دلهره ما مثل هر سال…
اینه که ، آی خدا چیکار کنم به چشمش بیام!
چیکار کنم بین این همه عاشق منم نگاه کنه !
چیکار کنم صدای روضه خوندش و بشنوم !
چیکار کنم اشکای چشمم و ازم بخره !
و چیکارکنم های بیشتر…
و هرسال هیچ راهی…
بهتر از خونه تکونی نیست !
آخه تحویل سال ما نوکرها محرمه!
برای اینکه دل هامون و با اشک عزا
شست و شو بدیم و آماده بشیم !
برا همین شروع میکنیم به چله گرفتن!
چله زیارت عاشورا یا چله های مختلف!
اما اینکه #چله گرفتن هم از سر عادت
یا از سر اینکه آهای مردم منم دارم چله میگیرم ، باشه…
ما رو تو نوکری هامون به هیچ کجا نمی رسونه که هیچ!
عقب هم میفتیم!
اما اگر مثلا چله زیارت عاشورا یا زیارت آل یاسین یا…
با چله ترک گناه ها و مرض های اخلاقیمون یکی بشه،
اونموقع ست که بر روح و دلمون اثر میذاره !
اونموقع ست که رفاقت با امام حسین (ع)
یا رفاقت با آقا امام زمان معنا پیدا میکنه !
اون موقع ست که شب اول محرم که میرسه…
با اولین سلام به محضر آقا سیدالشهدا (ع)
صدای وعلیک السلام ارباب رو میشنوی !
و اون موقعست که تازه نوکر ، نوکر میشه و
این نوکری کردن ها بوی نوکری واقعی میگیره !
قدیما به این آدم ها میگفتن نوکر امام حسین !
نه به من!
پس خلاصه ، برادر من ، خواهر من
از خدا بخوایم و خودمونم تلاش کنیم…
این چشم ها قراره برا ارباب گریه کنه!
بیشتر مراقب دل هامون باشیم !
این دل جای امام حسینه نه هیچکس دیگه!
و حالا…
تو رو به تمام مقدساتتون قسمتون میدم…
تو این چهل روز و چله های نوکریتون…