شانه هایت را دیر آوردی، سرم را باد برد..
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد!
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند..
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد!
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا..
بیتهای روشن و شعله ورم را باد برد!
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشق ترم را باد برد..
بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشت
وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد!
هدایت شده از سوسَبز؛
20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب مانند پرده ی سیاهی،
کل شهر را گرفته است.
قلمي بردار و فردایت را،
با ستارہ هاي درخشان به تصویر بکش؛
بدان این تو هستي که
فردایت را میسازی!.
شبتون خوش عزیزانِ دل✨
هدایت شده از سوسَبز؛
از پشت پنجره، به این جنگل زیبا نگاه می کنم،🌳
همانطور که در صفحات یک کتاب غرق می شوم،
نور ملایم صبح روحم را بیدار می کند🌞
در حالی که عطر چای، به روحم گرما می بخشد.🫖☕️
جنگل با رنگ سبز نقاشی شده🌱
همانطور که شاخه های تازه
داستان هایی از بهار را می گویند🌸،
در این لحظه ی آرام، لذت واقعی یافت می شود..،✨
جایی که شعر و طبیعت می رقصند...برای همیشه..
زندگی سینما نیست،
تئاتر زنده است!
کات نداره،
اگه خرابش کردی،
نباید بقیشو ببازی
فقط میتونی بقیشو بهتر بازی کنی...
#تیکه_کتاب📔